پیامدهای ازدواج سفید سرطان سکولارها

ازدواج پیوندی شرعی، قانونی یا عرفی است که بین دو نفر یعنی یک زن و یک مرد شکل می‌گیرد. حتی در گذشته‌های نسبتا نزدیک هم اگر در روستایی دو نفر می‌خواستند ازدواج کنند، دست‌نوشته‌ای می‌نوشتند در قریب به اتفاق فرهنگ‌ها و همه ادیان ازدواج یک امر مبارک و مقدس است. و دارای ارزش فردی و اجتماعی است. چرا که کارکرد هم فردی دارد و هم اجتماعی و تنها یک رابطه شخصی نیست. پایه و خشت اول اجتماع خانواده است که با ازدواج دو نفر شکل می گیرد ،و بیش از نود درصد مشکلاتی که امروز جوامع سکولار با آن مواجه هستند به دلیل کج بودن همین خشت اول است، که معمار این جوامع آن راکج  بنا کرده است. ذات ازدواج برای  زمانی طولانی است. اما این سرطان متجدد همان طور که می دانیم هیچ زمان مشخصی ندارد. ممکن است شب تفاهم باشد و منافع مشترک باشد اما صبح قضیه عوض شود و با شخصی دیگر تفاهم پیدا شود و جدایی پیش بیاید. ازدواج سفید، تهدید جدید نهاد خانواده است. شاید از تهدید هم باید پا را فرا‌تر گذاشت؛ کابوس هولناک نهاد خانواده.ارمغان تازه مسافران، از کشورهای سکولار بیماری ازدواج سفید است. مثل بسیاری از بیماری های مسری دیگری که متجددین از دنیا ی بی در و پیکر سکولارها ،برای جوانان این مرز و بوم به ارمغان آورده اند. روزگاری سفلیس و سوزاک و ایدز و همجنس گرایی را با خود مانند ویروس وارد این مرز و بوم می کردند و امروز پیمانی ننگین را با خود وارد کرد ه اند، که حتی خودشان نیز شرم دارند تا علنی آن را اجرا کنند .

دختران و پسران نا آگاه ما را گرفتار خود کرد ه اند . بچه هایی که پدر و مادرها تنها به فکر آرامش مادی آنان بوده اند و برای فکر وعقیده شان هیچ سرمایه گذاری نکرده اند .

تنها خانم دکتر و اقای مهندس تحویل اجتماع داده اند، بدون اینکه ذره ای از نظر عقیده و مسائل مربوط به زندگی آگاهشان کنند. جویهای هرزی، که به حال خود رهایشان کرده اند تا سیلابی شوند و تمدن ها را نابود کنند.

 رابطه ای  که تنها به نفع مردان است چرا که مردان امروز، عادت نکرده اند تعهدی داشته باشند. بنابراین ،این رابطه خیلی سریع مورد پذیرش قرار گرفت چرا که هیچ تعهدی نه شخصی و نه اجتماعی در کار نیست و تنها هوس مهم است وقتی سیر شد یکی دیگر  و طبق معمول زنان از همه جا بی خبر از هول حلیم افتاده اند توی دیگ . دیگ جوشانی که کاملا نابودشان می کند. راحت تبدیلشان می کند به فاحشه های بی جیره و مواجب که  هر روز در دست یکی هستند تا زمان انقضای تاریخ مصرفشان .

طبق معمول چون این یک رابطه مرد پسند است، زن در این وادی باز هم چون دیگر قوانین مردانه متضرر میدان است. اولین چیزی که در ازدواج سنتی به وجود می آید علاقه و محبتی است که با گذشت زمان در میان زوجین شکل می گیرد  و هرچه مدت زمان ازدواج بیشتر می شود این محبت بیشتر شده و کم کم به نقطه ای می رسد که مرد و زن بی چشم داشت متقابل به یکدیگر محبت می کنند.

 ما افراد مسن بسیاری را می بیبنیم که سالیان دراز با هم زندگی کرده اند و به قول معروف عصای پیری یکدیگر شد ه اند و حتی زمانی که فرزندان به دنبال زندگی خود رفته اند ان دو عاشقانه به یکدیگر خدمت می کنند و حتی بیشتر از زمان جوانی هوای یکدیگر را دارند.

 چه بسیار مواردی که مرد یا زن از کار افتاده است و زوجش سالیان دراز از او مراقبت و پرستاری می کند و با تمام این زحمات از ته دل آرزوی طول عمر برای شریک زندگی خود می کند.

 اما آیا در این زندگی افیونی سکولارها هم این اتفاق می افتد؟

 آیا مرد یا زنی حاضر است با جفتی علیل سالیان دراز زندگی کند؟

 اصلا این امنیت عاطفی در این زندگی وجود دارد ؟

بی اغراق  می دانیم که این سخن در این نوع زندگی مزحک است .چون این یک رابطه حسابگرانه است و بر مبنا نیاز آنی است و کاملا اقتصادی.

 در این رابطه اگر نتوانی دونگت را حساب کنی طرف مقابل به دنبال مورد بهتری می رود یعنی در اصل طرفین تاریخ مصرفی دارند که وقتی به سر آمد بدون توجه به این که چه بلایی به سر آن طرف می آید رها شده و فردی بهتر جایگزین می شود.

 آسان تر از خرید یک بسته دستمال کاغذی.  عشقی که حاصل آن می شودوابستگی و  افسردگی و..... طرف ضعیف تر .

در این میان از آن جایی که معمولا آقایان تاریخ مصرف ندارند و یا اگر دارند تاریخ مصرف طولانی دارند ،چون هدف مردان در این روابط ارضای جنسی آسان و بدون دردسر است  و بعد از مدتی هم سراغ گزینه‌های بعدی می‌روند.

 اما دخترا ن معمولا هدفشان ازدواج رسمی است و به همین دلیل تن به چنین ازدواجی می دهند و وقتی که نتیجه دلخواه را به دست نمی آورند دچار نفرت و هزاران مشکل روحی دیگر می شوند .

امنیت  ارمغان ازدواج های رسمی است.

 امنیت عاطفی امنیت مادی و در کل در واقع سرمایه گذاری برای دوران سختی و پیری و از کار افتادگی است. در ازدواج رسمی شراکت در سود و زیان مطرح است وقت خوشی و ناخوشی.

 ازدواج رسمی در واقع همان سیر هفت ساله است ،هر چه مدت زمانش بیشتر باشد وابستگی و امنیت بیشتری را به دنبال می آورد.

 زن وقتی به سی سال رسید، دیگر نگران تنهایی و بی کسی نیست. بلکه بر عکس می داند همیشه کسی هست که می تواند به او تکیه کند و به جرم فرسودگی او را دور نمی اندازند .

 شما حتی اگر یک نگاه سطحی به زندگی مادربزرگ و پدر بزرگ  خود بکنید، می بینید که از ته دل آرزو می کنند کاش زودتر از یکدیگر  بمیرند و واقعا از ته دل این دعا را می کند.چون وابستگی آنان به یکدیگر بر اساس مادیات نیست حتی اگر یک طرف از نظر مادی برتر از دیگری باشد. چون این یک قرار داد مادی  نیست.

 اصلا برتری در داشتن حساب پر تر و یا پول و دارایی بیشتر نیست بلکه وابستگی عاطفی است که مرد قدیمی حتی از جان برای خانواده اش مایه می گذاشت و به طبع زن هم قدر دان می باشد .

 مسئولیت پذیری یکی دیگر از جنبه های ازدواج است .مرد و یا زن بدون هیچ چشم داشتی خود را مسئول در قبال یکدیگر می دانند. در حالی که در این سرطان متجدد نه مرد می خواهد زیر بار مسئولیت برود ونه زن آدم‌ها نیازهایشان را برطرف می‌کنند و تصور می‌کنند مسوولیتی هم در قبال یکدیگر ندارند.

 واقعیت این است که ما دختران و پسران مسوولیت‌پذیری بارنیاورده‌ایم. مسوولیت‌گریزی عاملی که بسیار تاثیرگذار است. یک ایده وجود دارد که مگر عقلم کم است بروم مسوولیت زندگی یک نفر دیگر را هم به دوش بکشم؟

واقعا تا کجا باید پیش رفت مثل دو حیوان آتش غرایزت را خاموش کن و بعد دنبال زندگی خودت برو. به تو چه اگر اونی که یک روز هم خونه ات بود نابود شود مهم خودت تنها هستی که باید خوش بگذرانی حال با هر کسی که شدو به هر قیمتی حتی نابودی انسانی دیگر .

موضوع بعدی که در ازدواج مهم است، تولید نسلی سالم است که زیر بنای اجتماع به شمار می رود . یکی از مهمترین کارکردهای  خانواده در تمام طول تاریخ پروش نسلی لایق و شایسته است، تا هم خانواده بتواند بر آنان تکیه کند و هم اجتماع .

 اما این سرطان متجدد از آنجایی که هدفش تنها وتنها بر آوردن نیاز جنسی، مخصوصا مرد است اصلا توجهی به این امر مهم که اساس و زیر بنای زندگی فردی و اجتماعی است نمی کند و اگر هم فرزندی متولد شود فرزندی است که از زنا متولد شده است و مطمئنا پدر که اصلا خواهان این فرزند نیست و چه بسا که اصلا قبول نکند که این فرزند از او باشد.

 چون خیانت و ارتباط جنسی در این سرطان متجدد آزاد است و زن و مرد علاوه بر هم خانه خود با افراد دیگر نیز می توانند در ارتباط باشند .بنابراین چه تضمینی وجود دارد که فرزند از هم خانه زن باشد حتی اگر هم چنین باشد اصلا مردی که برای فرار از مسئولیت تن به این نوع زندگی داده است چه دلیلی می بیند که این فرزند را قبول کند.

 بنابراین زن برای فرار از این رسوایی و این درد سر بزرگ (چون مردان دیگر نیز زن را با یک فرزند قبول نمی کنند ) مجبور به کشتن جگر گوشه ( البته اگر هنوز انسانیت در وجودش باشد ) خود می کند . سقطهای غیر قانونی و مرگ ومیر ناشی از آن پیش می آید.

 خواهر خوبم دختر دلبندم کمی فکر کنید. ببینید چنین مردان هوس بازی ارزش کشتن فرزند و یا قربانی شدن خودتان  را دارند یا نه  .

تا زه اگر بخواهید که این فرزند نامشروع را نگه دارید باید برای هویتش فکری کنید چون بچه نمی تواند بدون هویت در اجتماع زندگی کند .مادران تنها امروز بزرگترین مشکل جوامع سکولاریستی هستند .

علاوه بر آن معمولا طرد شدگی از فامیل و دوستان نیز مشکل دیگری است که این زنان با آن مواجهه هستند .هنوز هم در جوامع سکولار مادر تنها تبدیل به یک پدیده عادی نشده است و هنوز فرزندان این مادران مورد سرزنش اطرافیان قرار می گیرند و یک ضد ارزش به حساب می آیند .حال در جوامع نیمه سنتی ما چگونه است؟

دخترم بدان که مرد شاید از نظر روحی کمی دچار عذاب وجدان ( البته اگر برایش مانده باشد )شود و چند روز ویا چند هفته درگیر باشد. اما بدان که تو تمام زندگی ات را از دست می دهیچرا که اصلی ترین قربانی و بازنده این نوع زندگی ، دختران هستند و مشکلات روان شناختی و محرومیت‌های ویرانگری برای شما دختران  به وجود خواهد آمد.

بچه‌های زیادی در سراسر جهان در نتیجه این سرطان متجدد  به دنیا می‌آیند، فقط بخاطر اینکه مادران بسیاری از ترس خشونت‌های خانگی و کودک‌آزاری تن به ازدواج رسمی نداده‌اند. آیا این ترس منطقی است؟

اما طی تحقیقی که در سال ۱۹۸۷ انجام گرفت مشخص شد، که میزان این خشونت‌ها در این سرطان متجدد  نه تنها کمتر نیست بلکه میزان مشاجراتی که به خشونت‌های فیزیکی تبدیل شده است در این سرطان متجدد  دو برابر ازدواج‌های رسمی بوده است.

یکی از علت‌های آن این است که این زوج‌ها به طور متوسط جوان‌تر هستند و تحصیلات پایین‌تری دارندو قانونی نیز وجود ندارد تا از زنانی که تن به این ازدواج می دهند حمایت کنند ودر ضمن هیچ تعهدی نیز وجود ندارد، تا مرد را از این برخورد باز دارد .

برای مرد چنین زنانی ابزاری بر فرو نشاندن عطش جنسی شان هستند و ارزش دیگری ندارند و معمولا دلبسته چنین زنانی که موقت هستند هم نمی شوند و علاوه بر این می دانند که زن ناچار است ،تمام این اعمال را به پذیرد، چون چاره ای ندارد. در غیر این صورت چون دستمالی کثیفی دور انداخته می شود و یکی دیگر جایگزین می شود بدون مشکل و دردسر.  بنابر این زن برای اینکه هم خانه خود را از دست ندهد تن به تمام این مصائب می دهد ..

. زنانی که با مردی که هیچ تصمیمی برای ازدواج رسمی با آنها ندارند هم‌خانه می‌شوند تا حد زیادی در معرض خشونت قرار دارند. سلامت زنانی که ازدواج رسمی می‌کنند به مراتب بالاتر از دسته‌ای است که فقط با مردی هم‌خانه می‌شوند.

برخی محققان اعتقاد دارند که تعهد در رابطه و به طرف‌مقابل، خشونت را کاهش می‌دهد. به همین دلیل در ازدواج مردان بیشتر رعایت زنان را می کنند . در یک زندگی مشترک معمولا مرد قدر دان زحماتی است که زن در خانه می کشد و اکثر مردان ازدواج کرده زن را برای خانمی خانه شان می خواهند و کمتر تمایل دارند که زن علاوه بر کار خانه در بیرون از خانه هم کار کند.

 در حالی که در این سرطان متجدد زن علاوه بر اینکه باید در آمدی داشته باشد تا بتواند دونگش را پرداخت کند ( حتی از فاحشه هم کمتر حساب می شود چون مرد برای ارتباط با فاحشه ها باید خرجی کند و بدون پول نمی تواند با انان در ارتباط باشد ) باید به کارهای روزمره زندگی هم رسیدگی کند و کارهای خانه را هم انجام دهدبی هیچ چشم داشتی .

در حالی که زنان ازدواج کرده حتی اگر شغلی هم نداشته باشند شریک زندگی همسرانشان هستند چه شرعی و چه عرفی واگر طلاق یا مرگ رخ دهد از زندگی مرد سهم می برند

بسیاری از اقتصاددانان نیز عنوان می‌کنند که مردان با صرف زمان بیشتر برای کار بیرون از خانه و کسب درآمد و تقسیم آن با همسرانشان، زحمات همسر خود در خانه را جبران می‌کنند.

 اما این در حالی است که در  این زندگی سرطانی ، مرد که بیرون از خانه کار می‌کند، تعهدی برای تقسیم درآمد خود با زن ندارد و این یعنی زنانی که در  این زندگی سرطانی هستند، بدون دریافت هیچ مزدی در خانه زحمت می‌کشند. زنان در این زندگی سرطانی هیچ چیز عایدشان نمی شود، جز سر خوردگی  ،تکرار تجربه های تلخ با ورود به رابطه های مشابه متعدد و اعتیاد جنسی، لطمه عاطفی ناشی از جدایی و سر انجام اتمام دورانی که مردانی خواهانشان بودند.

بعد از آن چه در انتظار این زنان است؟

 آیا جز افسردگی و خودکشی و... واقعا این گونه دختران در پی چه چیزی خود را بازیچه می کنند ؟

اززندگی چه می خواهند ؟ چرا باید خود را فدای هوس مردانی کنند که حتی آنان را از فاحشه کمتر می بینند ؟

کمی فکر کنید، انگاه خود را زنی سی ساله یا سی وپنج ساله فرض کنید، ببینید همین موجودات دو پا (شرم دارم که عنوان انسان را به آنان بدهم ) آیا جز نخاله و سر بار زندگی چیز دیگری شما را می بینند؟

 پس به چه قیمتی خودت را فروخته ای ؟

فدای کدام عهد وپیمان خودت را می کنی ؟ آینده ات چیست ؟

بگذار من برایت آینده درخشانت را به تصویر بکشم تا خوب درک کنی که چگونه در این مرداب دست و پا می زنی و هر روز بیشتر فرو می روی .

وقتی سی و پنج ساله شدی دیگر مردی که سالم و اهل زندگی باشد، خواستار زنی که هزاران دست چرخیده وچروکیده و خسته شده است ، نیست .

 دیگر نمی توانی طعم شیرین مادری را از مسیر درست تجربه کنی.

البته اگر تا کنون به عنوان مادر تنها ،مجبور نشده باشی فرزند مردی را بزرگ کنی، که حتی حاضر نیست، نامش را به فرزندت بدهد . شاید تا کنون چندین بار مجبور شدید تا جگر گوشه ات را سقط کنی چون در این دنیای به این بزرگی به خاطر هوسی نا پاک جایی برایش نیست.

 نه مادر نه پدر ونه مادربزرگ و..... هیچ کس منتظرش نیست .

چون همه او را نامشروع می دانند . اگر از بخت بد زنده بماند ممکن است ناچار شوید به دلالان نوزاد بفروشیدش ویا درون کیسه زباله به جای آغوش گرم مادر جایش  می شود .در بهترین حالت باید عنوان فرزند نامشروع را تا پایان عمر به تقاص هوس تو و پدری بی مسئولیت و حیوان صفت به دوش بکشد و مورد سرزنش و تمسخر قرار گیرد و هویتش را با داستانهای دروغین به مردم بشناساند.

 چرا و به چه گناهی ؟  

می خواهم بدانم دختر شیرینم اکنون می دانی در این رابطه جهنمی چه در انتظار تو است؟

 اگر از ترس طلاق و جدایی می خواهید این کار را بکنید. باید بدانید  احتمال طلاق و شکست رابطه در زوج‌هایی که قبل از ازدواج رسمی با هم زندگی می‌کرده‌اند بسیار بالاتر است.

دلیل آن می‌تواند این باشد که زندگی زیر یک سقف بدون عقد ازدواج رفتار دو طرف را طوری تغییر می‌دهد که باعث می‌شود در ازدواج کمتر متعهد شوند. تحقیقات نشان می‌دهد که آنهایی که تصمیم به ازدواج سرطانی می‌گیرند ویژگی‌هایی دارند که راضی به ازدواج سرطانی می‌شوند و همین مسئله نشان می‌دهد که به درد ازدواج نمی‌خورند..

 

این آمار و ارقام به وضوح نشان می‌دهد که همزیستی بی‌تعهد در مقایسه با ازدواج قانونی، از لحاظ اجتماعی توافقی پست به شمار می‌رود. زوج‌هایی که بدون هیچ برنامه مشخص برای ازدواج با هم زندگی می‌کنند، معامله‌ای کاملاً متفاوت با آنها که ازدواج  می‌کنند بین هم دارند. تنها وجه اشتراک آنها با زوج‌های قانونی، ارتباط جنسی و زندگی کردن زیر یک سقف است.

مردانی که تن به ازدواج سرطانی می‌دهند معمولاً وفاداری نسبت به طرف خود نداشته و زنان نیز هیچ قطعیتی به آینده خود و فرزند احتمالی‌شان ندارند. بچه‌هایی که در چنین خانه‌هایی به دنیا می‌آیند نسبت به بقیه بچه‌ها عملکرد بدتر و ضعیف‌تری دارند. چنین ازدواجی فایده‌ای برای هیچ کس ندارد، نه زن، نه مرد و نه بچه‌ها.

 

مشخص است که زنان و مردانی که تصمیم به چنین زندگی زناشویی می‌گیرند، تفاوت عمده‌ای با آنها که ازدواج رسمی را پیش می‌گیرند، دارند.

بنابراین عاقل باشید ودردتان را با سمی کشنده تر نخواهید که درمان کنید بلکه به جای آن خودتان را، ارزشتان  را بشناسید و ارزش زندگیتان  را بدانید آنگاه در پی مردی باشید که وفادار به شماو قدر دان گذشت و فداکاریتان باشد. توقعتان را از زندگی متعادل کنید و به سوی الله برگردید که خودش حلال تمام مشکلات است .