تعدد زوجات و رابطه ان با حفظ کیان جامعه 

بخش اول 
شاید جای تعجب باشد که  تعدد زوجات  رابه عنوان درمانی برای معظلات اجتماعی بنویسیم اما اگر نگاهی واقع بینانه به اوضاع جامعه امروز جهان بیندازیم آن وقت متوجه می شویم که قانونی که الله برای پایداری جامعه در نظر گرفته است هزاران هزار مشکل را از زندگی بشر امروز حل می کند برخلاف راه هایی که بشر برای زندگی امروزی در پیش گرفته است آنچه بشر برای مقابله با این قانون الله در پیش گرفته است به چندین دسته تقسیم می شود اولین و متداولترین راه حل بشری برای مقابله با این حکم الله فاحشه گری است که از زمانهای دور متداول بوده است و شکی در آن نیست که از نخستین جوامع بشری تا حالایک مسیر را طی کرده است اما چرا فاحشه گری و دلیل پیدایش آن ، معمولا از زمانی که بشر به صورت یک جامعه و به صورت دسته جمعی شروع به زندگی کرده است مردان به دلایل مختلف بیشتر از زنان و زودتر از زنان از بین می رفتند و معمولا زنان و دخترانی باقی می ماندند که مردی برای ازدواج با آنان نبود. همانطور که گفتیم دلایل مختلفی باعث ایجاد این ناهمگونی شده است که مهمترین علت آن جنگ و درگیری و کشت وکشتار بوده است . مردان در این مبارزات از بین می رفتند و زنانی از آنان باقی می ماندند. ما بر خلاف ادیان ساخته شده توسط بشر معتقدیم که زن مانند مرد دارای روح و نیاز مادی و معنوی است، بنابراین یکی از نیازهای زن چه از نظر غرایز و مسائل جنسی و چه از نظر مادی نیاز به یک تکیه گاه برای برآورده شدن این نیاز است .
در طول تلریخ فاحشه گری تنها به خاطر نیاز مادی نبوده است بلکه نیازهای دیگر زن موجب رواج این عمل شنیع شده است.  چرا ؟ چون قانون گذار و حاکم مرد است و راحتی و آسایش خودش را ارجح بر تمام مسائل می داند بنابراین، این گونه زنان که زنان مازاد در اجتماع هستند مجبور به پناه بردن به این حکم ناجوانمردانه می شوند، تا بتوانند نیازهای خودشان را بر طرف کنند والبته که آنان تا  سنی خاص می توانستند این گونه فعالیت کنند، و بعد از ان مصیبتهای بعدی این حکم انسانی شروع می شد که شامل طرد شدن از اجتماع فقر تنهایی و بیماریهای جنسی و هزاران مشکل دیگر است ،که امروز با وجود این وسائل ارتباط جمعی بهتر از گذشته ما درباره این نوع زندگی و مصاعبی که دامنگیر زنان می شود اگاه می شویم،و شدت این فاجعه آن قدر زیاد است که حتی دامنگیر زنان پاک نیز می شود .
چگونه ؟ ازطریق شوهران هرزه خود دچار انواع بیماریهای حتی ناعلاج می شوند و باید تاوان اجرا نشدن این حکم الله را بدهند.
 اما شیوه های دیگری که هست و از گذشته واز زمانهای دور دوباره متداول بوده ازدواج موقت یا صیغه است من در اینجا نمی خواهم مشکلات وحشتناکی را که دامنگیر زن صیغه شونده و یا مرد صیغه کننده می شود را بیان کنم که این تکرار مکررات است اما انچه که این حکم منسوخ شده برای جوامع به بار می آورد فرزندان بی پدر است که متولد می شوند و در دنیای واقعی کسی خواهان آنان نیست .می دانیم که نه پدرانشان و نه مادرانشان خواهان این فرزندان نیستند و هیچ قانونی برای حفظ زندگی مادی و عاطفی آنان در نظر گرفته نشده است و همین امر موجب شده است که مانند جاهلیت قبل از اسلام، و حتی بسیار وحشیانه تر از آن قبل از تولد کشته شوند .
پدر در زمان عرب جاهلی دخترش را می کشت آن هم با خفه کردن (زنده بگور کردن) ویا از کوه پرت می کرد در حالی که امروز مادران نیز خوی وحشیگری پیدا کردند و به دست خودشان جگر گوشه هایشان را تکه تکه می کنند و صدا فریاد و زجرشان را نادیده می گیرند. تا سر پوشی باشد بر هوس رانی شان و...... آنان آنقدر سنگدل شده اند و آن قدر وحشی که حتی حیوان درنده هم مانند آنان عمل نمی کند و هیچ کس تا به امروز نشنیده که ماده گرگی و یا ماده شیری و... توله اش را بدرد و پاره پاره کند در حالی ،که این پست تر از حیوانات، این کار را بدون هیچ رحم و عاطفه ای انجام می دهد.
 اما بزرگترین خیانت به جامعه که این ازدواج های منسوخ شده با خود برای جامعه به بار آورده اند، همین بالا رفتن آمار طلاق و پایین امدن وحشتناک آمار ازدواج دائم است که یک حکم انسانی و یک قانون انسانی در واقع قانون الله را به قهقرا کشانده است، و اگر به همین صورت ادامه پیدا کند، ازدواج دائم می شود افسانه ای زیبا که فقط در قصه ها از ان یاد می شود . علاوه بر آن پایه های زندگی خیلی از زوجین را مانند موریانه می خورد و تنها قالبی تهی از زندگی خانوادگی باقی می گذارد .
چگونه ؟ مرد برای رهایی از کمترین تنشی خودش را به آغوش زنی صیغه می اندازد واوقات خوش و تفریحش را با این گونه زنان می گذراند و خستگی و عصبانیت وهزاران مشکل دیگرش را برای همسرش به خانه می آورد بر خلاف مردانی که در یک ازدواج شرعی  تمام مشکلات را پشت در خانه رها می کرند و برای یک لحظه آرامش و سکون خود را به آغوش خانواده و همسر شان می انداختند.
 زندگی های گرمی که هر چه از مدت زمان آن می گذشت وفاداری و محبتشان بیشتر می شد خانه و خانواده بهشتی بود برای مردان و زنان و فرزندان.
 اما امروز این احکام خودساخته بشری این نوع زندگی را تبدیل به افسانه ای کرده است که قابل دسترس نیست.
 اما نوعی دیگر از زندگی که بشر ساخته ازدواج سفید (ازدواج سیاه ) است که مرد وزن بدون هیچ گونه عقدی( حتی یک عقد خودساخته ) بدون هیچ تعهدی مانند دو حیوان هم خانه می شوند تا زمانی که تاریخ مصرف یکی از آنان تمام شود و مورد بهتری برای خودشان پیدا کنند.
 بدون هیچ پایبندی اخلاقی و عرفی و اجتماعی و در عین حال شریک جنسی یکدیگرند. در واقع یک فاحشه گری بدون مزد و بدون هیچ منفعتی .
 خدا می داند که این نوع زندگی چه برسر جامعه می آورد در این نوع زندگی نه نسب باقی می ماند و نه خانواده .هر کس از زیر بوته ای به عمل می آید و باید بتواند گلیمش را از آب بیرون بیاورد .حیوانات وحشی ای تحویل جامعه می شوند که، می شوند سربازانی که در ویتنام و کامبوج و همین حالا در سوریه و یمن هزاران زن و کودک و پیر و جوان را تکه تکه می کنند. درنده هایی که هیچ عاطفه ای ندارند و در نهایت حتی به خودشان هم رحم نمی کنند و خودکشی و هزاران مصیبت دیگر را برای خودشان به بار می آورند .
اما نوع دیگر از ازدواج که به ازدواج اسلامی نزدیک است و مخلوطی از حکم الله و انسان است که آن هم ازدواج مسیار است.
 به این صورت که مانند ازدواجی که مطابق با حکم خداست عقد شرعی دارد، فرزند نیز نسبش مشخص است، اما از عدالتی که الله به آن حکم کرده خبری نیست و هر دو زن در این زندگی ضرر می کنند .
چگونه؟ در این ازدواج زن مجبور است از حق شبها و روزهایش چشم پوشی کند و از نظر اقتصادی هم مستقل باشد و مرد نیازی نیست تا نفقه ای به او بدهد و یا مسکنش را تامین کند .این یک مزیت برای مرد است که از تنش زندگی با چند همسر در ظاهر در امان است اما ماجرا چیز دیگری می شود، در این نوع زندگی همسر دوم از نظر اقتصادی ضرر می کند و باید هزینه های زندگی اش را خودش تامین کند و به جای آن از نظر معنوی و همچنین مزایای دیگر مثل داشتن فرزند و روابط دیگر تکیه گاهی برای خودش فراهم می کند. در ضمن چون مشکلات اقتصادی را خود بر عهده می گیرد تاحد زیادی از تنشهای زندگی با مرد  در امان می ماند و در ضمن مسلما هیچ مردی وقتی از زنی خوشش بیاید او را از نظر اقتصادی کاملا رها نمی کند و در واقع بسیاری از ازادی های زن مجرد را هم داردو از تنشهایی که در زندگی زناشویی بر سر بسیاری از مسائل مخصوصا مسائل معیشتی به وجود می آید در امان است .این در امان بودن از این جهت در یک فرایند طولانی باعث می شود که مرد از همسر دیگرش نیز انتظار داشته باشد، تا از بسیاری از خواسته هایش صرف نظر کند و اگر همسر دیگر این کار را نکند ،مطمئنا تنش به وجود می آید و آرام آرام روابطشان رو به سردی می رود، تا جایی که طلاق عاطفی پیش می آید و تمایل مرد مطمئنا به طرف زنی است که کمترین تنش را با او داشته باشد و این به صورت تجربی ثابت شده است ،و زن دوباره قربانی این راحت طلبی مرد و اجرا نکردن حکم الله می شود. چون اگر این نوع زندگی مطابق با فطرت و به نفع زندگی زناشویی بود ،خداوند ارجح بود بر اینکه آن را مقرر کند و نیازی نبود تا انسان وارد عمل شود؛ و حکم الله را دور بزند .
 البته بسیاری از این نوع زندگی ها معمولا پنهانی است و به دور از چشم باقی. بنابراین همین مخفی کاری خودش باعث ایجاد شک و ظن و بسیاری از مشکلات روحی و روانی برای هردو زن می شود . و صد البته فرزندان از این معرکه بی نصیب نمی مانند . 

 بنابراین بهترین راه برای زندگی بشری اجرای تمام و کمال حکم الله است بدون هیچ شکی . الله مقرر کرد که مردان مطابق با آنچه که خودش آفریده و ظرفیتش را می داند می توانند چهار همسر انتخاب کنند ،و البته برای این حکمش قوانین و مقرارتی را مقرر کرده است ، تا هیچ یک از طرفین دچار زیان نشوند. و کیان خانواده و جامعه حفظ شود ، و این قافله سرگردان در بیابان احکام خودساخته بشری راه را پیدا کنند و به سر منزل نجات برسند. اما چند همسری برخلاف آنچه در عرف رایج است وآن را تنها حق مرد می دانند در واقع حق زن است .
زنان بیوه ای که از مردان دیگر به جا می مانند حتی زمانی که سنی از آنها گذشته باشد بازهم یک نیاز فطری در آنان وجود دارد که آن هم نیاز به یک همسر است مانند سوده همسر پیامبر صلی الله علیه و سلم که با وجود کهولت سن باز هم ازدواج کردند و کسی ایشان را منع نکرده است . و یا زنانی که صاحب یتیم هستند و برای سرپرستی از این یتیمها و تربیت درست آنان نیاز به یک همراه دارند و یا زنانی که سنشان بالا رفته همه اینان نیاز دارند تا ازدواج کنند و برای زندگیشان تکیه گاهی داشته باشند .
که اگر این گروه های زنان به صورت طبیعی ازدواج نکنند مطمئنا روی می آورند به زندگی ها و ازدواجهای خود ساخته بشری و تهدیدی می شوند برای زندگی خانوادگی و نابودی اجتماع و فرزندان نامشروعی که در واقع ماشینهای قاتل و جانی هستند .همانطور که می دانیم هر گاه جان انسان در خطر باشد پزشکان حتی این اجازه را به خودشان می دهند تا آن عضو خراب را از بدن جداکنند مثل کلیه ای که از کار افتاده و یا مثلا دستی که دچار قانقاریا می شودپزشک برای نجات جان انسان این اعضاء را جدا می کند و انسان نسبت به کسی که این نقص را به بدنش وارد کرده مطمئنا احساس نفرت ندارد بلکه از او بسیار ممنون است که جانش را نجات داد ازدواج و تعدد وجات در واقع یک درمان است برای نجات زندگی زنان و مردانی که پایه هاو ستون جامعه هستند تا از بلایایی مانند فرزندان نامشروع و ایدز و هزاران بلای دیگر در امان باشند و اسباب نابودی خودشان را فراهم نکنند نگاهی به جوامع غیر مسلمان و سکولار این مطلب را ثابت می کند که تا انجایی انسانها پست می شوند که خود را به عقد سگ و گرگ در می اورند و یا تا انجا وحشی می شوند که همنوع خودشان را راحت تکه پاره می کنند تعدد زوجات یک درمان برای جوامع و برای حفظ کیان جامعه است که دارای قوانین و احکام خاص خودش است