آسيب شناسي زنان بيوه در جامعه

نوشته شده توسط : ف_رحیمی مددکار اجتماعی

از دست دادن شوهر و بیوه زن بودن برای کسی که در چنين موقعيتي قرار مي گيرد، بحرانی درونی و اجتماعی است. زن كه حامي و پشتوانه خود را از دست داده در معرض آسيب ها و مشكلات متعددي قرار مي گيرد. اما چگونه باید از این بحران گذشت تا بیوه زن بتواند به حیات طبیعی خود ادامه دهد؟

زماني كه مرد يا زن همسرش فوت مي كند همگان به منظور تسلیت و دلجويي مدتي اطرافش را شلوغ می کنند، اما به محض اتمام روزهای عزا آن شخص تنها مي ماند و با یادگاریهایش زندگی می کند و تلخی تنهایی و استرس نسبت به آینده را می چشد.

به نظر عده ای زندگی زن عبارت است از مجموعه ای از انتظارها، در آغاز، انتظار شوهر داشتن را می کشد، سپس انتظار بچه دار شدن، بعد بزرگ شدن فرزندان و سپس ازدواج فرزندان، يك زن در طول زندگي اش تمامي اينها را به انتظار مي نشيند. به همین دلیل زن _ بخصوص در جامعه ی خودمان _ بسیاری از آرزوهایش را به همسر گرفتن و ازدواج گره      می زند و از مرد زندگي اش انتظار دارد که هم تأمین کننده ی نيازهاي اقتصادی، امنیتی و عاطفی اش باشد و هم نماد زندگی اجتماعی و زندگی دنیوی اش ... از همین جاست که می بینیم از بين رفتن زندگی زناشوئی یا بیوه زن شدن، باعث چشیدن تلخیهای درونی، عاطفی، اجتماعی و اقتصادی می گردد و احساس عجز و ناتواني در زن ايجاد مي كند.

زن با مرگ شوهرش وارد مرحله ای از گوشه گیری و ناهمگونی مي شود مرحله اي كه عليرغم سختي ها و دشواري ها بايستي آن را پشت سر بگذارد. بيوه زن ناچار است بار تمام مسؤوليت هاي زندگي را به تنهايي بر دوش بكشد، اگر با داشتن فرزند به ازدواج مجدد اقدام كند به بي وفايي نسبت به حقوق شوهر قبلي و بي مهري و بي عاطفگي نسبت به فرزندانش محكوم مي شود و اگر ازدواج نكند بايد در ميدان زندگي مردانه پيكار كند تا بتواند زندگي اش را اداره نمايد. از طرفي ترس و دلهره نسبت به آينده ي فرزندان، اين كه آيا شوهر جديد فرزندانش را مثل فرزندان خود مي پذيرد؟ آيا رفتار مناسبي با آنها خواهد داشت؟ و هزاران سؤال ديگر ذهن بيوه زن را آشفته و مخدوش مي كند. پس به ناچار اكثريت آنها راه دوم را انتخاب مي كنند و لطافت و نرمي زنانگي را در برخورد با مشكلات كنار مي گذارند. بيوه زن در لابلاي پيچ و خم هاي زندگي كم كم مسايل عاطفي و دروني اش را گم كرده يا به فراموشي مي سپارد و تمام زندگي خود را فداي جگرگوشه هايش مي كند.

نخستين نگراني ها با ديدن چهره ي مضطرب و ناراحت فرزندان و مخصوصا خردسالان شروع مي شود. سؤالات زيادي كه ذهن كودك با آنها درگير مي شود و مادر توانايي دادن پاسخ صحيح به آنها را ندارد او با لحن كودكانه اش مي پرسد:

·         پس چرا بابام نیومد ؟

·         بابام كجا رفته؟ چه جوري رفته؟ اون كه نمي تونه پرواز كنه؟

·         چه موقع بر مي گرده؟

·         میشه بذاری تلفني باهاش صحبت کنم؟ شماره اش چنده؟

·         آیا بابا از ما ناراحت شده؟

·         مامان میشه بهش بگی که برگرده من خیلی دلم واسش تنگ شده ؟ آیا عید         بر می گرده که با ما باشه؟

·         ماشن بابا کجاست؟ بابا موبایلش را خونه جا گذاشته، چرا لباساشو بردن؟

·         چرا بابای دوستام تو مدرسه میان دنبالشون اما بابای من نمیاد ؟

·         و صدها سوال آزار دهنده ی دیگر

 

زماني كه بيوه زن به آينده فرزندانش فكر مي كند و مي بيند كه بار مسؤوليت آنها را بايد به تنهايي بر دوش بكشد نوعي احساس عجز و ناتواني وجودش را در بر         مي گيرد.

وقتي بيوه زن نگاه ترحم آميز اطرافيان را نسبت به خود و فرزندانش مي بيند از درون مي شكند و به شدت احساس ناراحتي و نا اميدي مي كند.

هنوز مدت زيادي نگذشته كه فوتنامه ي شوهرش را دريافت كرده و بعضي از اطرافيان طمع در ميراث شوهر كرده و بيوه زن را دچار ناراحتي و دلتنگي مي كنند.

پس از گذشت مدتي كه زندگي روال عادي خودش را طي مي كند همگان نظاره گر تمام فعل و انفعالات زن هستند و به قول عاميانه نفسهايش را نيز شمارش مي كنند رفتار و پوشش و حركات زن مورد انتقاد قرار مي گيرد و به بدي به وي نگريسته      مي شود، گاهي توسط نزديكانش مخفيانه تعقيب مي شود، گاهي مزاحمت هاي تلفني برايش ايجاد مي كنند تا زن را مورد ابتلا و امتحان قرار دهند و حريم عفت او را زير سؤال ببرند.

هرچه فرزندان بزرگ و بزرگ تر مي شوند رسيدگي به مسايل تربيتي آنها برايش سخت تر و دشوارتر مي شود بخصوص پسر بچه ها كه زن بايستي نقش پدر را نيز در پرورده كردن آنها بر عهده بگيرد اما با بزرگ تر شدن آنها و ورودشان به جامعه زن احساس مي كند كه در تربيت شان دچار نقصان و كاستي شده و ديگر اقتدار     پدرانه ي مادر تأثير ي ندارد و جبران اين خلأ برايش امكان پذير نيست.

تأمين مسايل اقتصادي خانواده از دغدغه هاي اساسي زن مي شود تهيه سرپناه و مسكن مناسب، تأمين مايحتاج ضروري و روزمره، رسيدگي به امور مختلف منزل و ... كه مرد بايد آنها را انجام دهد اينك بايد توسط زن انجام شود و او ناگزير است خودش جهت رفع آنها تلاش كند و به عنوان يك زن به خيلي از مردها بايد رو بيندازد تا شايد كارش را انجام دهند.

گاهي زن با بيماري هاي سخت دست و پنجه نرم مي كند ولي با خويشتن داري آن را پنهان و مخفي نگه مي دارد چون نمي خواهد اسباب دردسر براي اطرافيانش باشد تا زماني كه بر اثر شدت بيماري، آنها به وضعيت او پي مي برند و رازش برملا         مي شود.

بعضی از اوقات اطرافیان شوهر متوفی به خاطر فرزندانش از زن می خواهند که با یکی از اطرافیان نزدیک شوهر متوفایش ازدواج کند.

 

بسیاری از اوقات محبت و دلسوزي زن برای فرزندان و ترس از آینده ی آنان بر وی چیره شده و تصمیم مي گیرد که باقی مانده ی عمرش را به آنان هدیه داده و دیگر ازدواج نکند همگام با این تصمیم میترسد که فرزندانش ازدواج کرده و وی را تنها بگذارند، یا اینکه در آینده با آنها زندگی کند اما برایش سخت باشد و تصور کند که همچون یک مهمان  تحمیلی در جمع آنها حضور دارد. به همین دلایل است که می بینیم بسیاری از بیوه زنان ( طبق بعضی از تحقیقات 35 % ) دچار بیماری هاي ناخواسته ی درونی می گردند.

انبوه مشكلات و ناملايمات زندگي، زن اين موجود لطيف و آرام را اندك اندك خسته و فرسوده مي كند و گاه چرخ سنگين روزگار او را به زانو در مي آورد.

 

 
اما سؤال مهم اين است كه چگونه بیوه زن با موفقیت به زندگیش ادامه دهد؟ و راهكارهاي پيشنهادي جهت رفع يا كاهش مشكلات موجود چيست؟

 

·         در ابتدا بر او لازم است براي دور شدن از آشفتگی و كسب آرامش دروني، از راه عبادت و دعا صبر و استقامت خودش را افزايش دهد و بداند كه زندگی او با مرگ شوهرش تمام نمی شود بلكه تمام لحظات باقيمانده ي عمرش هم نعمتی ارزشمند از جانب الله است كه بايد به نحو احسن از آن استفاده كند و ظلم است اگر این عمر را در راه غم و ناراحتي هدر دهد. پس خواهرم! درهای غم و غصه را بسته و پنجره های راضی بودن را باز کن تا اشعه های صبر، آرامش و اطمینان و خنده برای خودت و فرزندانت وارد منزل شوند .

·         باید تلاش کند آگاهی و علم لازم را براي چگونگی برخورد موفقیت آمیز با وضع جدیدی که به وجود آمده به دست آورد، لازم است که فکر نتوانستن و نمی توانم را فراری داده و به استقلال و متكي نبودن به ديگران فکر کند.

·         بیوه زن به جای اینکه در كنج خانه و با یادگاریهایش زندگی کند بر وی لازم است که چند وسیله ی ارتباط و خدمات عمومی و اجتماعی همچون کلاسهای تربیتی، فنی یا ... به وجود آورد.

·         اگر بیوه زن خرجی مناسب از طرف پسر، پدر، برادر و دیگران دریافت نکرد و نیاز مادی داشت در صورتي كه خودش هم توانایی کار کردن داشته باشد، مي تواند متناسب با توانايی و تخصصش دنبال کار مناسبی برود تا بتواند خرجی لازم را برای خود و فرزندانش تهیه کند به مشاغل خانگي كه فرصت بيشتري را براي حضور ش در منزل و رسيدگي به امور فرزندان در اختيار او قرار مي دهد. 

·         اگر بیوه زن بخواهد که در قیامت هم با شوهرش باشد و در راه تربيت و پرورش صحيح فرزندانش تلاش کند، بايد نوعی پشتکار و دلسوزی هدفمندی را به دست بياورد که در تمام کردن سیر پرورشی و مواظبت کردن از فرزندان وی را یاری برساند .

·         شوهر کردن برای بیوه زن پس از اتمام عدّه اش حقی شرعی است، مخصوصا اگر در سالهای زندگی جوانیش بوده و دارای فرزند باشد و در چهارچوب یک خانواده ی طبیعی نیاز به سرپرستی داشته باشد، چنین زني می تواند ازدواج کرده و شوهر  مناسبی را انتخاب نماید که با آنها رفتار خوب و شایسته ای داشته باشد و سرپرستی مطلوب آنها را بر عهده بگیرد، چنین شخصی باید دریابد کسی که در خانه اش یتیم را پرورش دهد پله و پایه ای رفیع در دنیا و قیامت دارد. بر فرزندان بالغ و عاقل نيز لازم است که به مادرشان اهمیت دهند و چنانچه تصمیم گرفت ازدواج نماید از وی حمایت كنند و بدانند آنچه در روزنامه ها و کتب متفرقه در اين زمينه نوشته مي شود مثلا شوهر بیوه زن فرزندانش را بیرون انداخته یا مادربزرگ فرزندان یتیم فرزندش را پرورش نمي دهد یا .... اینها اتفاقات نادری هستند که نمی توانند معیاری باشند برای ازدواج بیوه زن.

·         اگر بیوه زن تصمیم گرفت که ازدواج نماید باید به بهترین شیوه سرپرستی فرزندانش را در مقايسه با قبل انجام دهد و بداند در وضعيت جدید به وجود آمده تا مدتی که فرزندان به اين وضع جدید عادت نمایند از حالت شکنندگی خاصی برخوردارند، لذا وی باید با محبت و عشق مادرانه اش زندگی خود و آنها را در حالت طبیعی اداره کند.

·         در زمینه ی اجتماعی هم برنامه ها و فعاليت هاي فكري و فرهنگي سنجیده ای نسبت به بیوه زن و حتی تعدّد ازدواج لازم است تا اینکه دیدگاه فرهنگی غلط حاکم بر جامعه نسبت به بیوه زنان و مردانی که قصد ازدواج مجدد با این زنان را دارند عوض شود. 


در خاتمه .... برماست چنان جو و فضایی را به وجود آوریم که نه تنها باعث درمان مشکلات دوران بحراني بیوه زنی شود، بلکه زمينه ساز ایجاد یک زندگی امن و آسوده برایش گردد و به جای اینکه بیوه زن یک مشکل و معضل در جامعه تلقی شود یا در حاشیه ی جامعه قرار گیرد (در حالی که جامعه، بیوه زنان زیادی را در خود جای داده است) به فاکتوری اثرگذار در ساخت و اصلاح جامعه تبدیل شود و احساس نکند در موقعیت ترحم انگیز جامعه قرار گرفته است بلکه احساس کند در ساخت جامعه و محيط اطراف خود شریک و عضوی است سودمند و لازم است که او هم در جهت ايجاد یک زندگی سرافرازانه برای خود و دیگران مفيد و مؤثر واقع شود.

 

کمترین توقعی که از جامعه ی جاهلی کنونی می رود این است: كه اگر نمی تواند مشکلی از مشکلات بیوه زنان را حل نماید بر دردهایشان نیز نیفزاید.