تربیت با پیشآمدها
تربیت با پیشآمدها
ارائه شده توسط :مینا شهابی کارشناس علوم تربیتی
نویسنده: محمد قطب
مترجم: دکتر محمود ابراهیمی
زندگی انسان در دنیا سرشار از زحمت و رنج و تلاش و خستگی و واکنش و تعامل دایمی با پشآمدها و رویدادها است و تا زمانی که انسانها زندهاند، در معرض دایمی حوادث و رویدادهایی هستند که زاده تصرفات ویژه خودشان یا زاده اسباب و عوامل خارج از حساب و اراده آنان است.
مربی و معلم ماهر و دانا نمیگذارد که حوادث و پیشآمدها، بیفایده بگذرند و به هدر روند، بلکه از آنها درس عبرت میگیرد و تجربه مفید کسب مینماید، و برای تربیت و صیقلی و تهذیب جانها از آن استفاده میکند و بهرهبرداری مینماید، پس تأثیر و اثر این رویدادها و پیشآمدها موقتی نیست که به زودی از بین برود و تأثیرگذار نباشد.
امتیاز و برتری رویدادها بر دیگر وسایل تربیتی، در این است که آنها در نفس حالت خاصی را پدید میآورند که به گداختن نفس بسیار نزدیک است و نفس را میگذارد. هر رویدادی نفس را به کلی برمیانگیزد و در آن مقداری از حرارت و گرمی انفعال و تأثیرپذیری پدید میآورد که گاهی برای گداختن آن کفایت میکند یا آن را به مرز گداختن میرساند، و این حالتی است که هر روز در نفس انسان روی نمیدهد و رسیدن بدان چندان آسان نیست و نفس انسان در حالت راحتی و امنیت و آرامش در حال رخوت به سر میبرد یا به دنبال آرزوی آسان روان است، پس در این حال رسیدن به این گداختن برایش آسان نیست.
درست است که بعضی حالات درونی و تأثیرپذیری و انفعال روحی، در عبادت چنان حرارت و گرمایی در نفس پدید میآورد که ممکن است آن را بگدازد، ولی اینگونه حالات به ندرت پیش میآیند که جز تعداد اندکی بر آن قدرت را ندارند. اما حادثه و رویدادی که با نیروی خود از خارج نفس، خود را بر نفس تحمیل میکند، بدون اراده و بدون آگاهی این گداختگی را پدید میآورد بدون اینکه تمایل ذاتی در رسیدن به این درجه از احساس عالی وجود داشته باشد. بنابراین چنین حادثهای در جانهای جمع مردمانی که خود ذاتاً به درجه گداختگی نفس خویش نمیرسند، تأثیر بیشتری دارد و تأثیر در آن نزدیکتر است. در مثل آمده است که: تا آهن گرم است آن را بکوب چون در آن حالت هم کوبیدن و هم شکل دادن آن آسان است، اما اگر گذاشتی که سرد شود با سختترین تلاش نمیتوانی بدان شکل دهی!
لذا استفاده کردن از حادثه و رویداد در تربیت نفس (در حالی که آهن گرم است) مسئله مهمی است در تربیت، تا در حالت گداختگی آن مربی بتواند هر نقشی که میخواهد در نفس پدید آورد و آن را به هر شکلی که میخواهد درآورد و توجیهات و تهذیبات و پاکسازی¬هایش در آن چنان مؤثر افتد که تأثیر آن هرگز از بین نرود یا به زودی از بین نرود.
قرآن کریم که در آغاز پیدایش امت اسلامی به تربیت آن قیام نمود، به شیوه بسیار شگفت انگیزی در تربیت جان¬های افراد از حوادث و رویدادها بهره گرفت و ژرفترین اثر را به جای گذاشت که نتیجه آن، آن امتی بود که در طول تاریخ بشری بی نظیر و یگانه است. امتی که آفریدگارش به برتری آن گواهی داد و گفت:
(کُنتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَلَوْ آمَنَ أَهْلُ الْکِتَابِ لَکَانَ خَیْراً لَّهُم مِّنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَأَکْثَرُهُمُ الْفَاسِقُونَ) (آل عمران:۱۱۰)
« شما (ای پیروان محمّد) بهترین امّتی هستید که به سود انسانها آفریده شدهاید (مادام که) امر به معروف و نهی از منکر مینمائید و به خدا ایمان دارید. و اگر اهل کتاب (مثل شما به چنین برنامه و آئین درخشانی) ایمان بیاورند، برای ایشان بهتر است (از باور و آئینی که برآنند. ولی تنها عدّه کمی) از آنان با ایمانند و بیشتر ایشان فاسق (و خارج از حدود ایمان و وظائف آن) هستند. »
در اولین مرحله تفاوت اساسی بین تربیت از راه رویداد در مکه و تربیت از راه رویداد در مدینه به نظر میآید و متوجه تفاوت آنها میشویم. در دوره و عهد مکی توجیه و رهنمود نفس به صبر و تحمل اذیت و آزار و تحمل ناملایمات و غلبه بر نفس تا این تحمل را بپذیرد بود، اما در دوره مدینه و عهد مدنی، توجیه و رهنمود به نفس این بود که باید تجاوز و عدوان را ردّ نمود و با متجاوزین با قوت و نیرو رو به رو شد و خست و خواری و ظلم را نباید پذیرفت و باید در برابر آنها ایستادگی کرد.
جهت ظاهری این دو شیوه تربیت یکی نیست و در مقابل هم قرار دارند ولی من میبینم که هر دو یک هدف واحد دارند که خالصانه و تنها روی به خدا آوردن و ایجاد توازن و هماهنگی در درون و باطن نفس انسان به وسیله این روی آوردن خالصانه به الله.
برای ایجاد این توازن و هماهنگی در باطن نفس و روان، تو ناچاری که یک بار از ناحیه راست فشار بیاوری و یک بار از ناحیه چپ این فشار را انجام دهی تا توازن و هماهنگی مطلوب و مورد نظر برقرار شود! ذاتاً عرب¬ها دارای غرور و خودپسندی و افتخار شدید به خود هستند، این افتخار و به خود بالیدن فرق نمیکند درباره حق باشد یا باطل. و این افتخار و به خود بالیدن به خاطر یک معنی عالی و ارزشی از ارزشهای والای انسانی نبود، بلکه تنها افتخار ذاتی بود، هیچ کس از آنان اذیت و آزار خود را تحمل نمیکرد حتی اگر به حق هم باشد، بلافاصله شمشیر را از نیام میکشید و برای جنگ بیرون میآمد، برایش مهم نبود که خود مورد اصابت واقع میشود یا دیگران را مورد اصابت قرار میدهد، ضربه میخورد با ضربه میزند و مبالات نمیکرد که حق کجاست، حق با او است یا بر ضد او! لذا خونخواهیها و فتنه و آشوب در سراسر جزیرة العرب پیوسته برپا بود و قطع نمیشد و ظلم ستمها پیوسته برقرار بود و قبایل صلح و سازش و زندگی مسالمت آمیز را نمیشناختند و پیوندهای حقیقی در میان آنان پدید نمیآمد و در عین حال، عرب¬ها به سطح معانی و مفاهیم بزرگ که انسانیت والا و شایسته معنی انسان بودن بر اساس آن استوار است، ترقی نمیکردند و بدان سطح انسانی شایسته بالا نمیآمدند.
حتی فضایل انسانی که به آنها مبادرت میکردند از قبیل سخاوت و کرامت و مهمان نوازی و وفای به عهد در بعضی اوقات و ظلم و ستم ناپذیری به خاطر خود ذات آن فضایل نبود، بلکه به خاطر مفاخره و به رخ دیگران کشیدن بود که قافلهها، شهرت آن را با خود میبردند و پخش میکردند و برای رفع ننگ و عاری بود که دشمنانشان آنان را بدنام میکردند.
روی آوردن به این فضایل اخلاقی به خاطر ایمان حقیقی و باور قلبی به آنها نبود تا در همه احوال آن صفات را داشته باشند!
بهترین دلیل و گواه بر این مطلب این است که: هنگامی که برای مهمانان شتران را ذبح میکردند تا از سخاوت و کرامت آنان سخن بگویند، از طعام دادن به ضعیفان و محرومان و بیچارگانی که کسی متوجه آنها نمیشود و سخنشان به گوش کسی نمیرسد! به سختی امتناع میورزیدند! و به این جهت است که قرآن در دعوت به ضیافت این گونه اشخاص به سختی اصرار و الحاح مینماید و وجدان و باطن ضمیر قوم را به انواع مختلف تحریک میکند و برمیانگیزاند تا به انگیزهها و عوامل انسانی حقیقی به این کارها مبادرت کنند و از روی احساس انسانی حقیقی به این اعمال خیر روی آورند، حتی اگر هیچ کس هم از آن خبر نداشته باشد! در دوره جاهلی عرب¬ها جز با (حلف الفضول) که یکی از بیداریهای نادر و تصادفی ضمیر و وجدان بشری بود – با هیچ عهد و پیمان و قراردادی که مفهوم انسانی داشته باشد، آشنا نبودند.بلکه پیمان و قراردادهایشان بر سر این بود که برخی با برخی دیگر پیمان میبستند برای تجاوز به دیگران یا برای دفع تجاوز دیگران، معیار حق و باطل بر ایشان مطرح نبود و جز هوی و هوس معیاری نداشتند که بدان مراجعه کنند! و شگفتترین مثل برای این کاری بود که درباره ماههای حرام انجام میدادند که به مقتضای مزاجهای خود برای تجاوز یا دفع تجاوز در ماههای حرام تقدیم و تأخیر به عمل میآوردند، یا آنها را فراموش میکردند پس هرگاه در ماههای حرام با جنگ و پیکار روبه رو میشدند و نمیخواستند به حرمت ماههای حرام توجه کنند و از جنگ دست بردارند، حرمت ماههای حرام یا ماه حرام را تا پس از انتهای جنگی که در پیش داشتند به تأخیر میانداختند یا آنها را برای سال آینده به تأخیر میانداختند و حرمت ماههای حرام یا ماه حرام را به سال آینده موکول مینمودند و سالی را که در آن مشغول جنگ بودند خالی از ماههای حرام یا ماه حرام فرض میکردند! و گاهی سال آینده فرا میرسید و شهوت میل دیگری برایشان پیش میآمد به خاطر آن بار دوم، ماه حرام را با ماههای حرام فراموش مینمودند و به تأخیر میانداختند:
(إِنَّمَا النَّسِیءُ زِیَادَةٌ فِی الْکُفْرِ یُضَلُّ بِهِ الَّذِینَ کَفَرُواْ یُحِلِّونَهُ عَاماً وَیُحَرِّمُونَهُ عَاماً) (توبه: ۳۷)
«به تأخیر انداختن (و بهمزدن ترتیب ماههای حرام) افزایش در کفر است. کافران بدان گمراهِ (گمراه و سرگشتهتر از پیش) میشوند. آنان یک سال (ماه حرام را) حلال میکنند و یک سال (ماه حلال را) حرام میسازند. »
لذا تربیت قرآن برای این عرب¬ها به وسیله حوادث و پیش آمدها در (عهد مکی) عبارت بود از دور کردن و جدا کردن از ذات خودشان که ذات خود را فراموش کنند و آنان را از افتخار به تمام چیزهای که بدان افتخار میکردند از قبیل افتخار به هوی و هوسهای شخصی و ذاتی و افتخار و احساس عزت و ارزشهای مادی زمینی، دورشان ساخت و جداشان کرد تا به جای آن عزت خود را تنها در حق ببینند و تنها به حق افتخار کنند جدای از شخصیت خودشان! حق را با شخصیت و ذات خویش بیامیزند، ولی حق کاملاً در آن ممتاز و مشخص و آشکار باشد. به گونهای که امیال شخصی آنان تابع حق گردد و در پرتو حق به شخصیات و تمایلات خود توجه نمایند و از امیال و آرزوها و هوی و هوسهای خویش و احساسات شخصی پیروی نکنند. و این زمانی میسر است که خود را تنها به خداوند اختصاص دهند و خالصانه برای رضای او از هر چیزی بگذرند و خویشتن را از تمام تمایلات نفسانی محض بیرون کشند و پیوندهای نفسانی و ارزشها و چیزهای که خود بدان افتخار میکردند و عزّت خود را در آن میدیدند، قطع کنند و از آنها صرف نظر نمایند و به این جهت بزرگترین امتحان برای آنان در (عهد مکی) تحمل آزار و اذیت در راه خدا و در راه این دعوت دین جدید مظلوم رانده شده بود، بدون این که تجاوز و عدوان را از خود دفع کنند و بدون اینکه از متجاوزان به حقوق خود انتقام بگیرند.
بی گمان مسلمانان اولیه میتوانستند جنگهایی قبیلهای را راه بیندازند، یا به جنگهای شخصی و فردی قیام نمایند. که هر کس به تنهایی انتقام خویش را بگیرد و کار تمام شود. حتی اگر این کار به کشتن همه ی مؤمنان و نابودی آنان، منجر میگردید. چون در دوره جاهلی اگر بعد از انتقام گرفتن، هیچ کس از آنان باقی نمیماند، برایشان اهمیت نداشت و بدان مبالات نمیکردند و از آن پروایی نداشتند!
با این حال چنین نکردند. چون اگر برای پیروزی دعوت دین جدید چنین میکردند این کارشان استمرار و ادامه جاهلیت بود و استمرار و ادامه افتخار و اعتزاز به ارزشهای شخصی و ارزشهای مادی زمینی میشد که پیوند آنها با خدا و حق و عدالت و انسانیت گسسته میگشت و استمرار و ادامه پستی و انحطاط میگردید نه عمل به وسایل تربیتی والاگرایی! با این حال، تربیتی که آنان را از انتقام گرفتن بازداشت، تربیتی بود که آنان را به صبر و شکیبایی و تحمل آزار و اذیت و شکنجه و ظلم و ستم واداشت، بدون اینکه از خود دفع عدوان و تجاوز کنند، تربیتی که آنان را در وضع و حالتی قرار داد که به ظاهر رضایت به خواری و ظلم و ستم بود. تنها این تربیت بود، تربیتی که جان¬های تازهای پرورش داد و تربیت کرد و عزّت و افتخار خود را در پیوند به خدا و افتخار به ارزشهای الهی بدانند، تربیتی که عزیزترین و گرامیترین جان¬هایی پرورش داد که تاریخ بشریت تاکنون شناخته است، جانهایی که برتری خود را و غلبه و برتری بر ذات خویش را و غلبه و پیروزی بر شهوتها و هویهای نفسانی را و چیره شدن و برتری بر تمام ارزشهای مادی و زمینی که در راه خدا نیست، همه را در ایمان به خدا میدانستند در این دوره تربیت چنین میگفت:
(وَاصْبِرْ عَلَى مَا یَقُولُونَ وَاهْجُرْهُمْ هَجْراً جَمِیلاً) (مزمّل: ۱۰)
« در برابر چیزهائی که میگویند شکیبائی کن، و به گونه پسندیده از ایشان دوری کن. »
(قُمِ اللَّیْلَ إِلَّا قَلِیلاً ٭ نِصْفَهُ أَوِ انقُصْ مِنْهُ قَلِیلاً ٭ أَوْ زِدْ عَلَیْهِ وَرَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِیلاً ٭ إِنَّا سَنُلْقِی عَلَیْکَ قَوْلاً ثَقِیلاً) (مزمّل: ۲- ۵)
« شب، جز اندکی (از آن) بیدار بمان. نیمی از شب، یا کمی از نیمه بکاه (تا به یک سوم شب میرسد). یا بر نیمه آن بیفزا (تا به دو سوم شب میرسد) و قرآن را بخوان خواندنی (همراه با دقّت و تأمّل، و در ضمن شمرده و روشن). ما سخن (پر مسؤولیّت و پر دردسر و لبریز از تکالیف و وظائف) سنگینی را بر تو نازل خواهیم کرد (که قرآن است). »
پیامبر (ص) و مؤمنان همراه او شب بیداری میکشیدند و خدا را پرستش میکردند و نماز بعد از خواب میخواندند و یاد میگرفتند که خود را برای خدا از هر چیزی به تمامی برهنه سازند و آن قدر به عبادت بایستند تا اینکه قدم¬هایشان روم کرد و شکافت، سپس خداوند چنین فرمان نازل فرمود:
(إِنَّ رَبَّکَ یَعْلَمُ أَنَّکَ تَقُومُ أَدْنَى مِن ثُلُثَیِ اللَّیْلِ وَنِصْفَهُ وَثُلُثَهُ وَطَائِفَةٌ مِّنَ الَّذِینَ مَعَکَ وَاللَّهُ یُقَدِّرُ اللَّیْلَ وَالنَّهَارَ عَلِمَ أَن لَّن تُحْصُوهُ فَتَابَ عَلَیْکُمْ فَاقْرَؤُوا مَا تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ عَلِمَ أَن سَیَکُونُ مِنکُم مَّرْضَى وَآخَرُونَ یَضْرِبُونَ فِی الْأَرْضِ یَبْتَغُونَ مِن فَضْلِ اللَّهِ وَآخَرُونَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَاقْرَؤُوا مَا تَیَسَّرَ مِنْهُ وَأَقِیمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّکَاةَ وَأَقْرِضُوا اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً وَمَا تُقَدِّمُوا لِأَنفُسِکُم مِّنْ خَیْرٍ تَجِدُوهُ عِندَ اللَّهِ هُوَ خَیْراً وَأَعْظَمَ أَجْراً وَاسْتَغْفِرُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ) (مزمّل: ۲۰)
« پروردگارت میداند که تو و گروهی از کسانی که با تو هستند، نزدیک به دو سوم شب، یا نصف، و یا یک سوم آن را (نمیخوابید و به عبادت میپردازید و) به نماز میایستید. خدا است که اوقات شب و روز را میداند و دقیقاً تعیین میکند. او میداند که شما نمیتوانید (ساعات شب و روز را دقیقاً تعیین کنید و) حساب آن را داشته باشید، لذا (برای شما تخفیف قائل شد و) بر شما بخشید. پس آن مقدار از قرآن را (در نماز) بخوانید که برایتان میسّر است. خدا میداند که کسانی از شما بیمار میشوند، و گروهی دیگر برای جستجوی روزی و به دست آوردن نعمت خدا در زمین مسافرت میکنند، و دسته دیگر در راه خدا میجنگند. لذا آن مقدار که برایتان ممکن است و توانائی دارید (در نماز شبانه) قرآن بخوانید. نماز بگزارید، و زکات مال به در کنید، و قرضالحسنه به خدا دهید. هر خوبی و خیری را که برای خود پیشاپیش میفرستید، آن را نزد خداوند بهتر و با پاداش بیشتری خواهید یافت. از خدا آمرزش بخواهید، چرا که خدا آمرزگار و مهربان است. »
پس وقتی که مربی مهربان دانست که این جان¬های مؤمن شکیبا به کلی به وی پیوسته و خود را به وی اختصاص داده اند و از رهنمود او پیروی میکنند و برای اطاعت او تربیت یافته اند و هیچ وجودی برایشان نمانده است، جز آن وجودی که خدا برایشان اراده فرموده است و اطمینان خاطر یافته اند که این است وجود والاتر و بلند مرتبه تری که به حقیقت هستی انسان را تحقق میبخشد، آن وقت خداوند به مؤمنان اجازه داد که از محل ظلم و ستم، مهاجرت کنند، سپس به آنان اجازه داد که در مدینه دولتی به وجود آورند که بر اساس و پایه تقوای الله و استمداد از قوانین شریعت او استوار باشد و آن گاه با تمام قوت و قدرت ممکنه برایشان، از وجود و هستی این دولت دفاع و حمایت کنند. آن گونه که از ظاهر امر پیدا است، مسئله ضعف و ناتوانی مسلمانان در مکه، مسئله قوت و نیروی آنان در مدینه نبود. چون مسلمانان علی رغم ضعف و ناتوانی در مکه میتوانستند که بمانند دشمنان جاهلی خود تصرف نمایند و مقابله به مثل کنند، همان گونه که مربی و رهبرشان نیز در مدینه، این امکان را داشت که آنان را با توجه به قدرت و نیرویی که داشتند به حال خود رها کند تا در پرتو قدرت و قوتی که دارند، بدون راهنمایی او عمل نمایند و به تصرفات خود بپردازند!
با این حال آنچه که پیش آمد چنین نبود! در حقیقت تربیت به وسیله پیش آمدها در دوره مدینه قوی و قطعی و جزمی بود، همان گونه که در مکه نیز همین تربیت قوی و قطعی بود و هدف از هر دوی آنها یک چیز بود: پاک کردن جانها از آلودگیها و از تعلقات نادرست و اختصاص خالصانه آنها به الله.
(لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللّهُ فِی مَوَاطِنَ کَثِیرَةٍ وَیَوْمَ حُنَیْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْکُمْ کَثْرَتُکُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنکُمْ شَیْئاً وَضَاقَتْ عَلَیْکُمُ الأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّیْتُم مُّدْبِرِینَ) (توبه: ۲۵)
« خداوند شما را در مواقع زیادی یاری کرد و (به سبب نیروی ایمان بر دشمنان پیروز گرداند، و از جمله) در جنگ حُنَین (که در روز شنبه، شانزدهم شوّال سال هشتم هجری، میان شما که ۱۲۰۰۰ نفر بودید، و میان قبائل ثقیف و هوازنِ مشرک که ۴هزار نفر بودند درگرفت، و شما به کثرت خود و قلّت دشمنان مغرور شدید و خداوند شما را در اوائل امر به خود رها کرد و دشمنان بر شما چیره شدند) بدان گاه که فزونی خودتان شما را به اعجاب انداخت (و فریفته و مغرورِ انبوه لشکر شدید) ولی آن لشکریانِ فراوان اصلاً به کار شما نیامدند (و گره از کارتان نگشادند) و زمین با همه وسعتش بر شما تنگ شد، و از آن پسپشت کردید و پای به فرار نهادید. »
به راستی درس سختی و تجربه جان کاهی بود. روزی که مسلمانان به کثرت تعداد خود افتخار کردند و احساس عزّت نمودند و از نیروی خود شگفت زده گردیدند و فریب آن را خوردند و گفتند: که یک عده اندک بر ما پیروز نمیشوند و ما شکست نخواهیم خورد!
این درس همان درسی بود که در مکه به آنان داد، برگرداندنشان به خدا تا تنها و تنها به وجود او افتخار کنند و احساس عزت نمایند و تنها نیرو و قوت خود را از او بگیرند و از او استمداد نمایند و به هیچ قوت قدرت زمینی چشم ندوزند – با آنان یا بر علیه آنان باشد – و هیچ قدرت زمینی را در هر دو صورت در پیکار عامل سرنوشت ساز تلقی ننمایند یا گمان کنند که آن قدرت زمینی، مطلقاً سرنوشت کارها را تعیین میکند! چون قدرت زمینی در مکه بر ضد آنان بود، این امر آنان را در آن جا به گونهای تربیت کرد، که در حقیقت امر این قدرت برای تعیین سرنوشت کافی نیست و نمیتواند کارساز باشد! و نمیتواند که سرنوشت دعوت را تغییر دهد، بلکه تنها خدا است که سرنوشت و فرجام دعوت را تعیین مینماید و آنان به این دعوت شده اند که تنها به خداوند پناه ببرند و به وجود او و قوت و قدرت او افتخار و اعتزاز و مباهات کنند:
(ثُمَّ أَنَزلَ اللّهُ سَکِینَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِینَ وَأَنزَلَ جُنُوداً لَّمْ تَرَوْهَا وَعذَّبَ الَّذِینَ کَفَرُواْ وَذَلِکَ جَزَاء الْکَافِرِینَ ٭ ثُمَّ یَتُوبُ اللّهُ مِن بَعْدِ ذَلِکَ عَلَى مَن یَشَاءُ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ) (توبه: ۲۶- ۲۷)
« سپس (عنایت خدا دربرتان گرفت و) خداوند آرامش خود را نصیب پیغمبرش و مؤمنان گرداند و لشکرهائی را (از فرشتگان برای تقویت قلب مسلمانان) فرو فرستاد که شما ایشان را نمیدیدید، و (پیروز شدید و دشمنان شکست خوردند، و بدین وسیله) کافران را مجازات کرد، و این است کیفر کافران (در این جهان، و عذاب آخرت هم به جای خود باقی است). بعد از آن (واقعه هم همیشه درگاه خدا باز است و) خداوند توبه هرکه را بخواهد (و شایستهاش بداند) میپذیرد؛ چراکه خدا صاحب مغفرت فراوان و رحمت بیکران است. »
و همین طور در راه همین اختصاص به الله، تربیت با پیش آمد در سوره آل عمران نیز آمده است، برای کسانی که غنایم جنگی در احد آنان را فریب داد و آشوب زده کرد و هدف اصلی پیکار را فراموش نمودند:
(وَلَقَدْ صَدَقَکُمُ اللّهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُم بِإِذْنِهِ حَتَّى إِذَا فَشِلْتُمْ وَتَنَازَعْتُمْ فِی الأَمْرِ وَعَصَیْتُم مِّن بَعْدِ مَا أَرَاکُم مَّا تُحِبُّونَ مِنکُم مَّن یُرِیدُ الدُّنْیَا وَمِنکُم مَّن یُرِیدُ الآخِرَةَ ثُمَّ صَرَفَکُمْ عَنْهُمْ لِیَبْتَلِیَکُمْ وَلَقَدْ عَفَا عَنکُمْ وَاللّهُ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ) (آل عمران: ۱۵۲)
« و در آن هنگام که آنان را (در آغاز جنگ اُحُد) با کمک و یاری او از پای در میآوردید، خداوند به وعده خود (که پیروزی بود و بر زبان پیغمبر رفته بود) با شما وفا کرد، تا آن گاه که سستی کردید و در امر (ماندن در سنگرها و رهاکردن آنجاها) به کشمکش پرداختید و اختلاف ورزیدید، و پس از آن که آنچه را دوست میداشتید به شما نشان داد (که غلبه بر دشمن بود) نافرمانی کردید (و دو دسته شدید:) دستهای از شما خواهان کالای دنیا (یعنی غنائم جنگ شد) و دستهای خواستار آخرت (یعنی: رضایتالله و پاداش اخروی) گردید. پس (بر اثر فرار، دست) شما را از آنان بازداشت و از ایشان منصرفتان گردانید (و بدین وسیله پیروزی شما به شکست انجامید) تا شما را بیازماید و (مؤمنان مخلص، از دیگران ممتاز و جدا شوند. و هنگامی که پشیمان شدید) شما را بخشید، و خداوند را بر مؤمنان نعمت و منّت است. »
و همچنین در سوره انفال وقتی که از جنگ بدر سخن میگوید با پیش آمد تربیت میکند:
(وَإِذْ یَعِدُکُمُ اللّهُ إِحْدَى الطَّائِفَتِیْنِ أَنَّهَا لَکُمْ وَتَوَدُّونَ أَنَّ غَیْرَ ذَاتِ الشَّوْکَةِ تَکُونُ لَکُمْ وَیُرِیدُ اللّهُ أَن یُحِقَّ الحَقَّ بِکَلِمَاتِهِ وَیَقْطَعَ دَابِرَ الْکَافِرِینَ ٭ لِیُحِقَّ الْحَقَّ وَیُبْطِلَ الْبَاطِلَ وَلَوْ کَرِهَ الْمُجْرِمُونَ ٭ إِذْ تَسْتَغِیثُونَ رَبَّکُمْ فَاسْتَجَابَ لَکُمْ أَنِّی مُمِدُّکُم بِأَلْفٍ مِّنَ الْمَلآئِکَةِ مُرْدِفِینَ ٭
وَمَا جَعَلَهُ اللّهُ إِلاَّ بُشْرَى وَلِتَطْمَئِنَّ بِهِ قُلُوبُکُمْ وَمَا النَّصْرُ إِلاَّ مِنْ عِندِ اللّهِ إِنَّ اللّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ) (انفال: ۷- ۱۰)
« (ای مؤمنان! به یاد آورید) آن گاه را که خداوند پیروزی بر یکی از دو دسته را به شما وعده داد. (پیروزی بر کاروان تجاری قریش به سرپرستی ابوسفیان، و یا پیروزی بر لشکری که از مکّه تدارک شده بود و به سرپرستی ابوجهل برای نجات کاروان آمده بود). شما دوست میداشتید دستهای نصیب شما گردد که از قدرت و قوّت چندانی برخوردار نیست (که کاروان بود،) ولی خدا میخواست حق را با سخنان خود (که بیانگر اراده و قدرت یزدانند، برای مردم) ظاهر و استوار گرداند و کافران را (از سرزمین عرب با پیروزی مؤمنان) ریشهکن کند (لذا شما را با لشکر قریش درگیر کرد). تا بدین وسیله حق را (که اسلام است) پابرجا و باطل را (که شرک است) تباه گرداند، هرچند که بزهکاران (کافر و طغیانگر، آن را) نپسندند.
(ای مؤمنان! حالا که غنائم را تقسیم میکنید و بر سر نحوه آن اختلاف میورزید، به یاد آورید) زمانی را که (در میدان کارزار بدر از شدّت ناراحتی) از پروردگار خود درخواست کمک و یاری مینمودید و او درخواست شما را پذیرفت (و گفت:) من شما را با یکهزار فرشته کمک و یاری میدهم که این گروه هزار نفری گروههای متعدّد دیگری را پشت سر دارند. خداوند این (امداد با فرشتگان) را تنها برای مژدهدادن (پیروزی) به شما و آرامش پیداکردن دل شما به آن کرد، وگرنه پیروزی جز از سوی خدا نیست (و اراده و مشیّت او بالاتر از همه این اسباب ظاهری و باطنی است). بیگمان خداوند (بر هر کاری) توانا (و کارهایش) از روی حکمت است. »
و در سوره توبه تربیت با پیش آمدها برای کسانی است که از شرکت در جنگ تبوک خودداری کرده بودند:
(فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلاَفَ رَسُولِ اللّهِ وَکَرِهُواْ أَن یُجَاهِدُواْ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَقَالُواْ لاَ تَنفِرُواْ فِی الْحَرِّ قُلْ نَارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرّاً لَّوْ کَانُوا یَفْقَهُونَ ٭ فَلْیَضْحَکُواْ قَلِیلاً وَلْیَبْکُواْ کَثِیراً جَزَاء بِمَا کَانُواْ یَکْسِبُونَ ٭ فَإِن رَّجَعَکَ اللّهُ إِلَى طَآئِفَةٍ مِّنْهُمْ فَاسْتَأْذَنُوکَ لِلْخُرُوجِ فَقُل لَّن تَخْرُجُواْ مَعِیَ أَبَداً وَلَن تُقَاتِلُواْ مَعِیَ عَدُوّاً إِنَّکُمْ رَضِیتُم بِالْقُعُودِ أَوَّلَ مَرَّةٍ فَاقْعُدُواْ مَعَ الْخَالِفِینَ ٭ وَلاَ تُصَلِّ عَلَى أَحَدٍ مِّنْهُم مَّاتَ أَبَداً وَلاَ تَقُمْ عَلَىَ قَبْرِهِ إِنَّهُمْ کَفَرُواْ بِاللّهِ وَرَسُولِهِ وَمَاتُواْ وَهُمْ فَاسِقُونَ ٭ وَلاَ تُعْجِبْکَ أَمْوَالُهُمْ وَأَوْلاَدُهُمْ إِنَّمَا یُرِیدُ اللّهُ أَن یُعَذِّبَهُم بِهَا فِی الدُّنْیَا وَتَزْهَقَ أَنفُسُهُمْ وَهُمْ کَافِرُونَ ٭ وَإِذَا أُنزِلَتْ سُورَةٌ أَنْ آمِنُواْ بِاللّهِ وَجَاهِدُواْ مَعَ رَسُولِهِ اسْتَأْذَنَکَ أُوْلُواْ الطَّوْلِ مِنْهُمْ وَقَالُواْ ذَرْنَا نَکُن مَّعَ الْقَاعِدِینَ ٭ رَضُواْ بِأَن یَکُونُواْ مَعَ الْخَوَالِفِ وَطُبِعَ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لاَ یَفْقَهُونَ ٭ لَکِنِ الرَّسُولُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ مَعَهُ جَاهَدُواْ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ وَأُوْلَئِکَ لَهُمُ الْخَیْرَاتُ وَأُوْلَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ٭ أَعَدَّ اللّهُ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا ذَلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ ٭ وَجَاء الْمُعَذِّرُونَ مِنَ الأَعْرَابِ لِیُؤْذَنَ لَهُمْ وَقَعَدَ الَّذِینَ کَذَبُواْ اللّهَ وَرَسُولَهُ سَیُصِیبُ الَّذِینَ کَفَرُواْ مِنْهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ ٭ لَّیْسَ عَلَى الضُّعَفَاء وَلاَ عَلَى الْمَرْضَى وَلاَ عَلَى الَّذِینَ لاَ یَجِدُونَ مَا یُنفِقُونَ حَرَجٌ إِذَا نَصَحُواْ لِلّهِ وَرَسُولِهِ مَا عَلَى الْمُحْسِنِینَ مِن سَبِیلٍ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ ٭ وَلاَ عَلَى الَّذِینَ إِذَا مَا أَتَوْکَ لِتَحْمِلَهُمْ قُلْتَ لاَ أَجِدُ مَا أَحْمِلُکُمْ عَلَیْهِ تَوَلَّواْ وَّأَعْیُنُهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ حَزَناً أَلاَّ یَجِدُواْ مَا یُنفِقُونَ ٭ إِنَّمَا السَّبِیلُ عَلَى الَّذِینَ یَسْتَأْذِنُونَکَ وَهُمْ أَغْنِیَاء رَضُواْ بِأَن یَکُونُواْ مَعَ الْخَوَالِفِ وَطَبَعَ اللّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لاَ یَعْلَمُونَ ٭ یَعْتَذِرُونَ إِلَیْکُمْ إِذَا رَجَعْتُمْ إِلَیْهِمْ قُل لاَّ تَعْتَذِرُواْ لَن نُّؤْمِنَ لَکُمْ قَدْ نَبَّأَنَا اللّهُ مِنْ أَخْبَارِکُمْ وَسَیَرَى اللّهُ عَمَلَکُمْ وَرَسُولُهُ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ فَیُنَبِّئُکُم بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ ٭ سَیَحْلِفُونَ بِاللّهِ لَکُمْ إِذَا انقَلَبْتُمْ إِلَیْهِمْ لِتُعْرِضُواْ عَنْهُمْ فَأَعْرِضُواْ عَنْهُمْ إِنَّهُمْ رِجْسٌ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ جَزَاء بِمَا کَانُواْ یَکْسِبُونَ ٭ یَحْلِفُونَ لَکُمْ لِتَرْضَوْاْ عَنْهُمْ فَإِن تَرْضَوْاْ عَنْهُمْ فَإِنَّ اللّهَ لاَ یَرْضَى عَنِ الْقَوْمِ الْفَاسِقِینَ ٭ الأَعْرَابُ أَشَدُّ کُفْراً وَنِفَاقاً وَأَجْدَرُ أَلاَّ یَعْلَمُواْ حُدُودَ مَا أَنزَلَ اللّهُ عَلَى رَسُولِهِ وَاللّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ ٭ وَمِنَ الأَعْرَابِ مَن یَتَّخِذُ مَا یُنفِقُ مَغْرَماً وَیَتَرَبَّصُ بِکُمُ الدَّوَائِرَ عَلَیْهِمْ دَآئِرَةُ السَّوْءِ وَاللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ ٭ وَمِنَ الأَعْرَابِ مَن یُؤْمِنُ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَیَتَّخِذُ مَا یُنفِقُ قُرُبَاتٍ عِندَ اللّهِ وَصَلَوَاتِ الرَّسُولِ أَلا إِنَّهَا قُرْبَةٌ لَّهُمْ سَیُدْخِلُهُمُ اللّهُ فِی رَحْمَتِهِ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ ٭ وَالسَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَالأَنصَارِ وَالَّذِینَ اتَّبَعُوهُم بِإِحْسَانٍ رَّضِیَ اللّهُ عَنْهُمْ وَرَضُواْ عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی تَحْتَهَا الأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَداً ذَلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ ٭ وَمِمَّنْ حَوْلَکُم مِّنَ الأَعْرَابِ مُنَافِقُونَ وَمِنْ أَهْلِ الْمَدِینَةِ مَرَدُواْ عَلَى النِّفَاقِ لاَ تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُم مَّرَّتَیْنِ ثُمَّ یُرَدُّونَ إِلَى عَذَابٍ عَظِیمٍ ٭ وَآخَرُونَ اعْتَرَفُواْ بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُواْ عَمَلاً صَالِحاً وَآخَرَ سَیِّئاً عَسَى اللّهُ أَن یَتُوبَ عَلَیْهِمْ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ ٭ خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَکِّیهِم بِهَا وَصَلِّ عَلَیْهِمْ إِنَّ صَلاَتَکَ سَکَنٌ لَّهُمْ وَاللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ ٭ أَلَمْ یَعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ هُوَ یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ وَیَأْخُذُ الصَّدَقَاتِ وَأَنَّ اللّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ ٭ وَقُلِ اعْمَلُواْ فَسَیَرَى اللّهُ عَمَلَکُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ وَسَتُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ فَیُنَبِّئُکُم بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ ٭ وَآخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللّهِ إِمَّا یُعَذِّبُهُمْ وَإِمَّا یَتُوبُ عَلَیْهِمْ وَاللّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ ٭ وَالَّذِینَ اتَّخَذُواْ مَسْجِداً ضِرَاراً وَکُفْراً وَتَفْرِیقاً بَیْنَ الْمُؤْمِنِینَ وَإِرْصَاداً لِّمَنْ حَارَبَ اللّهَ وَرَسُولَهُ مِن قَبْلُ وَلَیَحْلِفَنَّ إِنْ أَرَدْنَا إِلاَّ الْحُسْنَى وَاللّهُ یَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَکَاذِبُونَ ٭ لاَ تَقُمْ فِیهِ أَبَداً لَّمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوَى مِنْ أَوَّلِ یَوْمٍ أَحَقُّ أَن تَقُومَ فِیهِ فِیهِ رِجَالٌ یُحِبُّونَ أَن یَتَطَهَّرُواْ وَاللّهُ یُحِبُّ الْمُطَّهِّرِینَ ٭ أَفَمَنْ أَسَّسَ بُنْیَانَهُ عَلَى تَقْوَى مِنَ اللّهِ وَرِضْوَانٍ خَیْرٌ أَم مَّنْ أَسَّسَ بُنْیَانَهُ عَلَىَ شَفَا جُرُفٍهارٍ فَانْهَارَ بِهِ فِی نَارِ جَهَنَّمَ وَاللّهُ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ ٭ لاَ یَزَالُ بُنْیَانُهُمُ الَّذِی بَنَوْاْ رِیبَةً فِی قُلُوبِهِمْ إِلاَّ أَن تَقَطَّعَ قُلُوبُهُمْ وَاللّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ ٭ إِنَّ اللّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الجَنَّةَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ فَیَقْتُلُونَ وَیُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَیْهِ حَقّاً فِی التَّوْرَاةِ وَالإِنجِیلِ وَالْقُرْآنِ وَمَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللّهِ فَاسْتَبْشِرُواْ بِبَیْعِکُمُ الَّذِی بَایَعْتُم بِهِ وَذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ ٭ التَّائِبُونَ الْعَابِدُونَ الْحَامِدُونَ السَّائِحُونَ الرَّاکِعُونَ السَّاجِدونَ الآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّاهُونَ عَنِ الْمُنکَرِ وَالْحَافِظُونَ لِحُدُودِ اللّهِ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ ٭ مَا کَانَ لِلنَّبِیِّ وَالَّذِینَ آمَنُواْ أَن یَسْتَغْفِرُواْ لِلْمُشْرِکِینَ وَلَوْ کَانُواْ أُوْلِی قُرْبَى مِن بَعْدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُمْ أَصْحَابُ الْجَحِیمِ ٭ وَمَا کَانَ اسْتِغْفَارُ إِبْرَاهِیمَ لِأَبِیهِ إِلاَّ عَن مَّوْعِدَةٍ وَعَدَهَا إِیَّاهُ فَلَمَّا تَبَیَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ إِنَّ إِبْرَاهِیمَ لأوَّاهٌ حَلِیمٌ ٭ وَمَا کَانَ اللّهُ لِیُضِلَّ قَوْماً بَعْدَ إِذْ هَدَاهُمْ حَتَّى یُبَیِّنَ لَهُم مَّا یَتَّقُونَ إِنَّ اللّهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ ٭ إِنَّ اللّهَ لَهُ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ یُحْیِی وَیُمِیتُ وَمَا لَکُم مِّن دُونِ اللّهِ مِن وَلِیٍّ وَلاَ نَصِیرٍ ٭ لَقَد تَّابَ الله عَلَى النَّبِیِّ وَالْمُهَاجِرِینَ وَالأَنصَارِ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُ فِی سَاعَةِ الْعُسْرَةِ مِن بَعْدِ مَا کَادَ یَزِیغُ قُلُوبُ فَرِیقٍ مِّنْهُمْ ثُمَّ تَابَ عَلَیْهِمْ إِنَّهُ بِهِمْ رَؤُوفٌ رَّحِیمٌ ٭ وَعَلَى الثَّلاَثَةِ الَّذِینَ خُلِّفُواْ حَتَّى إِذَا ضَاقَتْ عَلَیْهِمُ الأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ وَضَاقَتْ عَلَیْهِمْ أَنفُسُهُمْ وَظَنُّواْ أَن لاَّ مَلْجَأَ مِنَ اللّهِ إِلاَّ إِلَیْهِ ثُمَّ تَابَ عَلَیْهِمْ لِیَتُوبُواْ إِنَّ اللّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ ٭ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَکُونُواْ مَعَ الصَّادِقِینَ ٭ مَا کَانَ لِأَهْلِ الْمَدِینَةِ وَمَنْ حَوْلَهُم مِّنَ الأَعْرَابِ أَن یَتَخَلَّفُواْ عَن رَّسُولِ اللّهِ وَلاَ یَرْغَبُواْ بِأَنفُسِهِمْ عَن نَّفْسِهِ ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ لاَ یُصِیبُهُمْ ظَمَأٌ وَلاَ نَصَبٌ وَلاَ مَخْمَصَةٌ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَلاَ یَطَؤُونَ مَوْطِئاً یَغِیظُ الْکُفَّارَ وَلاَ یَنَالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَّیْلاً إِلاَّ کُتِبَ لَهُم بِهِ عَمَلٌ صَالِحٌ إِنَّ اللّهَ لاَ یُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ ٭ وَلاَ یُنفِقُونَ نَفَقَةً صَغِیرَةً وَلاَ کَبِیرَةً وَلاَ یَقْطَعُونَ وَادِیاً إِلاَّ کُتِبَ لَهُمْ لِیَجْزِیَهُمُ اللّهُ أَحْسَنَ مَا کَانُواْ یَعْمَلُونَ) (توبه: ۸۱- ۱۲۱)
« (منافقانی که از رفتن به جنگ تبوک سر باز زدهاند و در خانههای خود گرفتهاند و نشستهاند، این) خانهنشینان (منافق) از این که از رسول خدا واپس کشیدهاند شادمانند، و نخواستند با مال و جان در راه یزدان جهاد و پیکار کنند (و دین خدا را یاری دهند. تا میتوانند دیگران را از جنگ میترسانند و با نشستنِ با خود تشویق مینمایند) و میگویند در گرما (ی سوزان تابستان به سوی میدان نبرد) حرکت نکنید. (ای پیغمبر! بدانان) بگو: اگر دانا بودند میفهمیدند که آتش دوزخ بسیار گرمتر و سوزانتر (از گرمای تابستان و از همه آتشهای جهان) است. (بگذار در این جهان بر اثر مسخرهکردن مؤمنان) اندکی بخندند و (امّا لازم است بدانند که باید در آن جهان) بسیار گریه کنند، این جزای کارهائی است که میکنند. هرگاه خداوند تو را (از جنگ تبوک) به سوی گروهی از آنان بازگرداند و ایشان از تو اجازه خواستند که در رکاب تو به سوی جهاد حرکت کنند، بگو: هیچ گاه با من به جهاد نخواهید آمد و هیچ وقت همراه من با هیچ دشمنی نخواهید جنگید (و این افتخار نصیبتان نخواهد شد) چرا که شما نخستین بار به کنارهگیری و خانهنشینی خوشنود شدید، پس با کنارهگیران و خانهنشینان بنشینید (و با پیرمردان و زنان و بیماران و کودکان باشید). هرگاه یکی از آنان مُرد اصلاً بر او نماز مخوان و بر سر گورش (برای دعا و طلب آمرزش و دفن او) نایست، چرا که آنان به خدا و پیغمبرش باور نداشتهاند و در حالی مردهاند که از دین خدا و فرمان الله خارج بودهاند. اموال و اولادشان تو را به شگفت نیندازد. خداوند میخواهد آنان را با آن در دنیا (با رنجها و بلاهائی که در جمعآوری اموال، و غمها و اندوههائی که در پرورش اطفال متحمّل میشوند) شکنجه دهد، (و به سبب اشتغال به اموال و اولاد از آخرت غافل بشوند) و جانشان برآید در حالی که کافر باشند (و در نتیجه دنیا و آخرت را از دست بدهند). هنگامی که سورهای نازل گردد (و آنان را دعوت کند) که در ایمان خود به خدا اخلاص داشته باشید و به همراه پیغمبرش به جهاد بپردازید ثروتمندان ایشان از تو اجازه میخواهند (که به جهاد نروند و) میگویند: بگذار با خانهنشینان (معذور، در مدینه) بمانیم. آنان بدین خوشنودند که با زنان خانهنشین (و پیران و بیماران و کودکان) باقی بمانند. دلهایشان (با خوف و نفاق) مهر زده شده است و لذا نمیفهمند (که عزّت دنیا و سعادت آخرت در جهاد و پیروی از پیغمبر است و بس). ولی پیغمبر و مؤمنانی که با او هستند، با مال و جان خود به جهاد میپردازند (تا خدا را از خود خوشنود سازند و دین خدا را بالا برند). همه خوبیها و نیکیها (از قبیل: پیروزی و غنیمت دنیا، و بهشت و کرامت آخرت) از آن ایشان است، و آنان بیگمان رستگارانند. خداوند برای آنان باغهای (بهشت) را آماده کرده است که جویبارها در (زیر کاخها و درختان) آن روان است و جاودانه در آن میمانند. این است پیروزی بزرگ و رستگاری سترگ. عذرخواهان اعراب (بادیهنشین، که دارای عذرهای درست و پذیرفتنی هستند، به پیش تو) آمدهاند تا بدیشان اجازه داده شود (که در جهاد شرکت نکنند. و امّا گروه دیگری از آنان که کافرند، حتی زحمت آمدن به پیش شما را هم به خود نمیدهند) و در خانه نشستهاند و (در اظهار ایمان) به خدا و پیغمبرش دروغ گفتهاند. به افراد کفرپیشه آنان عذاب بسیار دردناکی خواهد رسید. بر ناتوانان و بیماران و کسانی که چیزی ندارند که آن را صرف جهاد کنند (و با آن خویشتن را برای جهاد آماده سازند) گناهی نیست (و عذرشان مقبول و جهدشان مشکور است) هرگاه اینان با خدا و پیغمبرش خالص باشند (و در دینشان شکّ و شبههای نبوده و آنچه در توان دارند از خدا و پیغمبرش دریغ ندارند. آنان در این صورت نیکوکارند و) بر نیکوکاران هیچ راهی (برای سرزنش و گناهکار قلمداد کردنشان) وجود ندارد. و خداوند دارای مغفرت بیشمار و رحمت بسیار است. همچنین ایراد و گناهی نیست بر کسانی که وقتی به پیش تو آمدند تا آنان را بر مرکبی سوار کنی (و به جهاد روانه سازی. ولی) تو گفتی: مرکبی ندارم که شما را بر آن سوار کنم. ایشان برگشتند، در حالی که چشمانشان از غم (فوت افتخار جهاد) پر از اشک بود (و افسوس میخوردند) چون چیزی نداشتند که آن را صرف جهاد کنند. تنها راه (رخنه و شکنجه) به روی کسانی باز است که از تو اجازه میخواهند (در جهاد شرکت نکنند) در حالی که ثروتمند و قدرتمندند، (و میتوانند ساز و برگ جنگ را تهیّه کنند و در میدان نبرد برزمند). آنان بدین خوشنودند که با زنان (و سالخوردگان و کودکان و بیماران) باقی بمانند. خداوند دلهایشان را مهر زده است (چرا که آنان دلهایشان را بر روی حقائق بستهاند و از ترس با ضعیفان در خانه نشستهاند) و آنان نمیدانند (که چه سرانجام بدی و عاقبتِ وخیمی در دنیا و آخرت متوجّه ایشان به سبب تخلّف از فرمان و عدم شرکت آنان در جنگ است). وقتی که به سوی آنان (از جنگ تبوک) برگردید، ایشان شروع به عذرآوری میکنند (و دروغها به هم میبافند. بدیشان) بگو: عذرخواهی مکنید. ما هرگز به شما باور نمیکنیم. خداوند ما را از خبرهایتان آگاه ساخته است (و برخی از دروغها و ترفندهایتان را به پیغمبر وحی کرده است. این همه دروغ و عذرخواهی چرا، سخن کوتاه کنید و در عمل کوشید که) خدا و پیغمبرش عمل شما را خواهند دید. (اگر کردارتان گواهی بر صلاح و تقوایتان داد و بیانگر توبه حقیقی شما از نفاق گردید، از همان مزایائی برخوردار میشوید که سایر مؤمنان برخوردارند، و اگر باز هم به نفاق خود ادامه دادید، با شما همان شدّت و حدّت و جهاد و پیکاری خواهد شد که با کافران میگردد. این در این جهان، و امّا) پس از این (جهان؛ یعنی در آخرت) به سوی خدا برگردانده میشوید که آگاه از پنهان و آشکار (همگان و ظاهر و باطن شما منافقان) است و شما را از آنچه انجام میدادهاید باخبر میسازد (و پاداش و پادافره اعمال و اقوالتان را میدهد). هنگامی که به سوی آنان بازگردید، برای شما به خدا سوگند خواهند خورد (که معذرتهایشان راست و درست است) تا از آنان صرف نظر کنید. (ولی از کار آنان غافل مشوید و از آنان در مگذرید و) از ایشان دوری گزینید، بیگمان آنان پلیدند (و دارای نیّت و هدف ناپاکی هستند) و به کیفر کارهائی که میکنند جایگاهشان دوزخ است. برای شما سوگندها میخورند تا از آنان درگذرید و خوشنود شوید. تازه اگر هم شما از آنان درگذرید و خوشنود شوید، خداوند (از ایشان خشمگین است و) از گروهی که سر از فرمان تافته و بر دین شوریده باشند، در نمیگذرد و خوشنود نمیشود. بادیهنشینان عرب، کفر و نفاقشان شدیدتر است از (کفر و نفاق شهرنشینان عرب. زیرا سنگدلتر و جفاپیشهترند و با اهل خیر و صلاح نشست و برخاست کمتری دارند) و آنان بیشتر سزاوارند که از مقرّرات و قوانین چیزی بیخبر باشند که خداوند بر پیغمبرش نازل کرده است. خداوند آگاه (از احوال بندگان، اعم از مؤمنان و کافران و منافقان، و) حکیم (در کار خود، از جمله تعیین سزا و جزای مردمان) است. برخی از بادیهنشینان (منافق) عرب، چیزی را که (در راه خدا) صرف میکنند، زیان میدانند (چرا که به ثواب آن ایمان ندارند)، و چشم به راه (حوادث دردناک و) بلایا و مصائب (خوفناکی) هستند که شما را از هر سو احاطه دهند (و له و لوردتان کنند) – بلاها و مصیبتها گریبانگیر خودشان باد – (چون مردمان بدخواه و تنگچشم و منافقی هستند، تیرهروزیها و ناکامیها و بدبختیها تنها به سراغ آنان میرود). خداوند شنوا و دانا است (و لذا نیّات و اقوال و افعال ایشان را میداند و میشنود). در میان عربهای بادیهنشین، کسانی هم هستند که به خدا و روز رستاخیز ایمان دارند و چیزی را که (در راه خدا) صرف میکنند مایه نزدیکی به خدا و سبب دعای پیغمبر (در حق خود) میدانند (و دعای پیغمبر مایه سعادت محسنان و خیر و برکت عُمر و روزی ایشان است).هان! بیگمان صرف پول (در راه خدا، و دعاهای رسول) مایه تقرّب آنان (در پیشگاه خداوند) است. (به طور قطع) خداوند آنان را غرق رحمت خود خواهد کرد، چرا که خداوند آمرزنده (گناهان و) مهربان (در حق بندگان) است. پیشگامان نخستین مهاجران و انصار، و کسانی که به نیکی روش آنان را در پیش گرفتند و راه ایشان را به خوبی پیمودند، خداوند از آنان خوشنود است و ایشان هم از خدا خوشنودند، و خداوند برای آنان بهشت را آماده ساخته است که در زیر (درختان و کاخهای) آن رودخانهها جاری است و جاودانه در آنجا میمانند. این است پیروزی بزرگ و رستگاری سترگ. در میان عربهای بادیهنشین اطراف (شهر) شما، و در میان خود اهل مدینه، منافقانی هستند که تمرین نفاق کردهاند و در آن مهارت پیدا نمودهاند. تو ایشان را نمیشناسی و بلکه ما آنان را میشناسیم. ایشان را (در همین دنیا) دو بار شکنجه میدهیم (: یکبار با پیروزی شما بر دشمنانتان که مایه درد و حسرت و خشم و کین آنان میگردد، و بار دوم با رسواکردن ایشان به وسیله پردهبرداری از نفاقشان). سپس (در آخرت) روانه عذاب بزرگی میگردند (و به دوزخ گرفتار میآیند). مردمان دیگری هم هستند که (نه از پیشگامان نخستین، و نه از منافقین بشمارند و) به گناهان خود اعتراف میکنند، و کار خوبی را با کار بدی میآمیزند (و گاهی به حسنات و زمانی به سیّئات دست مییازند) امید است که خداوند توبه آنان را بپذیرد (و احساس شرمندگی چنین کسانی از گناه، و هراس آنان از عقاب و عذاب، و تصمیم ایشان بر این که به سوی گناه نروند، سبب گردد که دیگر دچار معصیت نشوند و مشمول مغفرت و مرحمت خدا شوند. چرا که) بیگمان خداوند دارای مغفرت فراوان و رحمت بیکران است. (ای پیغمبر!) از اموال آنان (که به گناه خود اعتراف دارند و در صدد کاهش بدیها و افزایش نیکیهای خویش میباشند) زکات بگیر تا بدین وسیله ایشان را (از رذائل اخلاقی، و گناهان، و تنگچشمی) پاک داری، و (در دل آنان نیروی خیرات و حسنات را رشد دهی و درجات) ایشان را بالا بری، و برای آنان دعا و طلب آمرزش کن که قطعاً دعا و طلب آمرزش تو مایه آرامش (دل و جان) ایشان میشود (و سبب اطمینان و اعتقاد بیشترشان میگردد) و خداوند شنوای (دعای مخلصان و) آگاه (از نیّات همگان) است. آیا نمیدانند که تنها خدا است که توبه (توبهکاران راستین) و زکات و صدقه (مؤمنان مخلصین) را میپذیرد، و فقط او است که بسیار توبهپذیر و مهربان است؟ بگو: (هرچه میخواهید) انجام دهید (خواه نیک، خواه بد. امّا بدانید که) خداوند اعمال (ظاهر و باطن) شما را میبیند (و آنها را به حساب شما میگیرد) و پیغمبر و مؤمنان اعمال (ظاهر) شما را میبینند و (به نسبت خوبی و بدی، با شما دوستی یا دشمنی میورزند. این در دنیا، و امّا) در آخرت به سوی خدا برگردانده میشوید که آگاه از پنهان و آشکار (همگان و دیدنی و نادیدنی جهان) است و شما را بدانچه میکنید مطلع میسازد (و پاداش و پادافره اعمال و اقوال شما را میدهد). و گروه دیگری (از متخلّفان از جهاد) هستند که به فرمان خدا واگذار گردیدهاند (و مردم باید در انتظار بمانند تا ببینند که دستور خدا درباره این دسته که بدون عذر از جهاد بازپس ماندهاند چه باشد) یا خدا ایشان را به گناه خود میگیرد و یا بر آنان میبخشاید. خداوند آگاه (از احوال و نیّات آنان بوده و) حکیم است (و برابر حکمت خود، بندگان را ثواب یا عقاب میدهد). و (از میان منافقان) کسانی هستند که مسجدی را بنا کردند و منظورشان از آن، زیان (به مؤمنان) و کفرورزی (در آن) و تفرقهاندازی میان مؤمنان (و درهم کوبیدن صفوف مسلمانان) و کمینگاه ساختن برای کسی بود که قبلاً با خدا و پیغمبرش جنگیده بود و (علم طغیان برافراشته بود) سوگند هم میخوردند که نظری جز نیکی نداشتهاند (و تنها مرادشان خدمت به مردمان و اقامه نماز در آن بوده و بس) امّا خداوند گواهی میدهد که آنان (در سوگند خود) دروغ میگویند. (ای پیغمبر!) هرگز در آن (مسجد ضرار) نایست و نماز مگذار. مسجدی (مانند مسجد قبا) که از روز نخست بر پایه تقوا بنا گردیده است (و مراد سازندگان آن تنها رضای الله بوده است) سزاوار آن است که در آن برپای ایستی و نماز بگزاری. در آنجا کسانی هستند که میخواهند (جسم و روح) خود را (با ادای عبادتِ درست) پاکیزه دارند و خداوند هم پاکیزگان را دوست میدارد. آیا کسی که شالوده آن (مسجد) را بر پایه تقوا و پرهیز از (مخالفت فرمان) خدا و (جلب) خوشنودی (او) بنیاد نهاده است، (کارش) بهتر است یا کسی که شالوده آن را بر لبه پرتگاه شکافته و فرو تپیدهای بنیاد نهاده است و (هر آن با فرو ریختن خود) او را به آتش دوزخ فرو میاندازد؟ خداوند مردمان ستمپیشه را (به چیزی که خیر و صلاح ایشان در آن باشد) هدایت نمیکند. بنائی را که خودشان برپا کردهاند همواره به عنوان (یک عامل شکّ و تردید، یا یک نتیجه) شکّ و تردید، در قلوب آنان باقی میماند، مگر این که دلهایشان قطعه قطعه شود (و بمیرند، و یا این که توبه کنند و به سوی خدا برگردند) و خدا آگاه (از هر چیزی و) حکیم (در افعال و دادن جزا و سزای هرکسی) است. بیگمان خداوند (کالای) جان و مال مؤمنان را به (بهای) بهشت خریداری میکند. (آنان باید) در راه خدا بجنگند و بکشند و کشته شوند. این وعدهای است که خداوند آن را در (کتابهای آسمانی) تورات و انجیل و قرآن (به عنوان سند معتبری ثبت کرده است) و وعده راستین آن را داده است، و چه کسی از خدا به عهد خود وفاکنندهتر است؟ پس به معاملهای که کردهاید شاد باشید، و این پیروزی بزرگ و رستگاری سترگی است. (از جمله اوصاف این مؤمنان و سائر مسلمانان این است که) آنان توبهکننده (از معاصی)، پرستنده (دادار)، سپاسگزار (پروردگار)، گردنده (در زمین و اندیشمند در آفاق و انفس)، نمازگزار، دستوردهنده به کار نیک، بازدارنده از کار بد، و حافظ قوانین خدا میباشند. (ای پیغمبر!) مژده بده به مؤمنان (به چیزهائی که خارج از توصیف و تعریف و به دور از فهم مردمان است). پیغمبر و مؤمنان را نسزد که برای مشرکان طلب آمرزش کنند، هرچند که خویشاوند باشند، هنگامی که برای آنان روشن شود که (با کفر و شرک از دنیا رفتهاند، و) مشرکان اهل دوزخند. طلب آمرزش ابراهیم برای پدرش، به خاطر وعدهای بود که بدو داده بود، ولی هنگامی که برای او روشن شد که پدرش (در قید حیات بر کفر اصرار میورزد و برابر وحی آسمانی دار فانی را با کفر وداع میگوید، دانست که او) دشمن خدا است، از او بیزاری جست (و ترک طلب آمرزش برای وی گفت). واقعاً ابراهیم بسیار مهربان و دستبدعا و فروتن و شکیبا بود. خداوند (به سبب عدالت و حکمتی که دارد) هیچ وقت قومی را که هدایت بخشیده است گمراه نمیسازد (و در برابر اشتباه و لغزش ناشی از اجتهادی که میکنند، به عقاب و عذابشان نمیگیرد) مگر زمانی که چیزهائی را که باید از آنها بپرهیزند روشن و آشکار (و بیشبهه و اشکال، توسّط پیغمبر) برای آنان بیان کند. بیگمان خداوند آگاه از هر چیزی است. حکومت آسمانها و زمین تنها از آن خدا است. او است که زندگی میبخشد و میمیراند. جز خدا برای شما سرپرستی (که کارهای شما بدو واگذار شود) و یاوری (که شما را کمک و از شما دفاع کند) وجود ندارد. خداوند توبه پیغمبر (از اجازهدادن منافقان به عدم شرکت در جهاد) و توبه مهاجرین و انصار (از لغزشهای جنگ تبوک، مثل کُندی و سستی اراده و اندیشه بد به دل راه دادن و آهنگ بازگشت از نیمه راه جهاد) را پذیرفت. مهاجرین و انصاری که در روزگار سختی (با وجود گرمای زیاد، کمی وسیله سواری و زاد، فصل درو و چیدن محصول خود) از پیغمبر پیروی کردند (و همراه او رهسپار جنگ تبوک شدند) بعد از آن که دلهای دستهای از آنان اندکی مانده بود که (از حق به سوی باطل) منحرف شود. (در این حال) باز هم خداوند توبه آنان را پذیرفت. چرا که او بسیار رؤوف و مهربان است. خداوند توبه آن سه نفری را هم میپذیرد که (بیهیچ حکمی به آینده) واگذار شدند (و پیغمبر و مؤمنان و خانواده خودشان با ایشان سخن نگفتند و از آنان دوری جستند) تا بدانجا که (ناراحتی ایشان به حدی رسید که) زمین با همه فراخی، بر آنان تنگ شد، و دلشان به هم آمد و (جانشان به لب رسید. هم مردم از آنان بیزار و هم خودشان از خود بیزار شدند. بالاخره) دانستند که هیچ پناهگاهی از (دست خشم) خدا جز برگشت به خدا (با استغفار از او و پناهبردن بدو) وجود ندارد (چرا که پناه بیپناهان او است و بس). آن گاه خدا (به نظر مرحمت در ایشان نگریست و) بدیشان پیغام توبه داد تا توبه کنند (و آنان هم توبه کردند و خدا هم توبه ایشان را پذیرفت). بیگمان خدا بسیار توبهپذیر و مهربان است. ای مؤمنان! از خدا بترسید و همگام با راستان باشید. درست نیست که اهل مدینه و بادیهنشینان دوروبر آنان، از پیغمبر خدا جا بمانند (و در رکاب او به جهاد نروند، و در راه همان چیزی جان نبازند که او در راه آن جان میبازد) و جان خود را از جان پیغمبر دوستتر داشته باشند. چرا که هیچ تشنگی و خستگی و گرسنگی در راه خدا به آنان نمیرسد، و گامی به جلو برنمیدارند که موجب خشم کافران شود، و به دشمنان دستبردی نمیزنند (و ضرب و قتل و جرحی نمیچشانند و اسیر و غنیمتی نمیگیرند) مگر این که به واسطه آن، کار نیکوئی برای آنان نوشته میشود (و پاداش نیکوئی بدانان داده میشود). بیگمان خداوند پاداش نیکوکاران را (بیمزد نمیگذارد و آن را) هدر نمیدهد. (همچنین مجاهدان راهحق) هیچ خرجی خواه کم خواه زیاد نمیکنند، و هیچ سرزمینی را (در رفت و برگشت از جهاد) نمیسپرند، مگر این که (پاداش آن) برایشان نوشته میشود، تا (از این راه) خداوند پاداشی نیکوتر از کاری که میکنند بدیشان دهد. »
همه این راههای سخت و دشوار در تربیت تا «آهن گرم» است در جانها اثر مطلوب خود را میبخشد و نقش میبندد و مردم از جهاد در راه خدا باز پس نمیمانند و چنین شد که بعد از آن هیچ کس از مؤمنان و از اعراب بادیه نشین، از شرکت در جهاد تخلف ننمود و بازپس نماند!
آری! تربیت به وسیله پیش آمدها در مکه و مدینه چنین بود، که در واقع یک هدف واحد داشت، اگر چه صورتها و رهنمودها مختلف بودند، بی گمان در همه آنها دعوت به دوری کردن از همه ارزشهای زمینی و از همه پیوندهای ذاتی شخصی و فردی و از هر گونه حرص و طمع و مصلحت شخصی یا غنیمت و استفاده شخصی بود تا هر چیزی و هر عمل و تلاشی تنها در راه خدا باشد:
(قُلْ إِن کَانَ آبَاؤُکُمْ وَأَبْنَآؤُکُمْ وَإِخْوَانُکُمْ وَأَزْوَاجُکُمْ وَعَشِیرَتُکُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ کَسَادَهَا وَمَسَاکِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَیْکُم مِّنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِی سَبِیلِهِ فَتَرَبَّصُواْ حَتَّى یَأْتِیَ اللّهُ بِأَمْرِهِ وَاللّهُ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ) (توبه: ۲۴)
« بگو: اگر پدران و فرزندان و برادران و همسران و قوم و قبیله شما، و اموالی که فراچنگش آوردهاید، و بازرگانی و تجارتی که از بیبازاری و بیرونقی آن میترسید، و منازلی که مورد علاقه شما است، اینها در نظرتان از خدا و پیغمبرش و جهاد در راه او محبوبتر باشد، در انتظار باشید که خداوند کار خود را میکند (و عذاب خویش را فرو میفرستد). خداوند کسان نافرمانبردار را (به راه سعادت) هدایت نمینماید. »
و هنگامی که چنین چیزی در درون نفس و جان انسان پدید آید، جان استوار گام و ثابت قدم میگردد و بر پایهای استوار متمرکز میگردد که هرگز نمیلرزد و مختل و ناقص نمیشود و ضعیف و ناتوان و منحرف و کج راه نمیگردد و در داخل آن توازن و هماهنگی برقرار میشود و ضعف و ناتوانی یا قدرت و قوت آن را فاسد و تباه نمیگرداند و آن جا که باید به پیش بتازد، عقب نشینی نمیکند و آن جا که انتظار کشیدن بایسته و شایسته است، حمله نمیکند و به پیش نمیتازد و بر طاعت و فرمان برداری از خدا تربیت یافته است و چنان شفاف و درخشان و جذاب میگردد، گویی نوری است که در افقها و کرانها میدرخشد و میتابد و آن گاه مصداق درست توصیف خدا از او در کتاب گرامیاش واقع میشود!
(کُنتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَلَوْ آمَنَ أَهْلُ الْکِتَابِ لَکَانَ خَیْراً لَّهُم مِّنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَأَکْثَرُهُمُ الْفَاسِقُونَ) (آل عمران: ۱۱۰)
« شما (ای پیروان محمّد) بهترین امّتی هستید که به سود انسانها آفریده شدهاید (مادام که) امر به معروف و نهی از منکر مینمائید و به خدا ایمان دارید. و اگر اهل کتاب (مثل شما به چنین برنامه و آئین درخشانی) ایمان بیاورند، برای ایشان بهتر است (از باور و آئینی که برآنند. ولی تنها عدّه کمی) از آنان با ایمانند و بیشتر ایشان فاسق (و خارج از حدود ایمان و وظائف آن) هستند. »
اکنون که ما در حال تطبیق و عملی ساختن روش تربیت اسلامی هستیم، نمیتوانیم نوار رویدادهای تخستین تاریخ اسلام را آن گونه که برای اولین بار روی داده اند، برگردانیم و تکرار کنیم و چنین نواری را در دست نداریم تا رهنمودهای قرآن را در روش تربیت با پیش آمدها را یکی پس از دیگری بر حسب ترتیب نزول دنبال نماییم و از آنها پیروی کنیم! البته به طبیعت حال این کار مقصود و مطلوب ما نیست بلکه مقصود و مطلوب ما این است که حکمت و راز تربیت با حوادث و پیش آمدها را بیان کنیم.
مقصود آن است که باید وقتی چکش زد که آهن گرم است، تا هیچ حادثهای بدون آن که از آن درس عبرت بگیریم و از آن استفاده و آزمون بگیریم، نگذاریم هدر رود و فراموش شود و از هر حادثهای تأثیری و اثری در نفس و جان ما نقش بندد که ماندگار باشد.
هدف آن است که دل¬ها همیشه و دائماً با خدا پیوند و ارتباط داشته باشند، در هر حادثه و رویدادی در هر احساس و شعوری، برای هر مربّی دلسوزی که چشمان باز و دل هوشیار و درک و بصیرت داشته باشد، همیشه مجال و میدان باز است و او میتواند که لحظه ی مناسب برای راهنمایی را درک کند و پیدا نماید، لحظهای که حرارت تأثیرپذیری و انفعال نفس در آن به درجه گداختن و نرمی کامل نفس برسد و آن وقت چنان گرهی محکمی بندد که باز شدنی نیست، و چنان نقشی ژرفناکی بر آن زند که نابود شدنی نیست.
بسم الله الرحمن الرحیم