حجاب منافقانه
ارائه از:سمیه آزادیان
برخی از زنان مسلمان حجابی منافقانه دارند! هنگامی که در یک جامعهای باشند، حجاب را بر خود لازم میگیرند و اگر به جایی دیگری بروند، به حجاب هیچ اهمیتی نمیدهند و بیحجاب میشوند.
و برخی از اینها در اماکن عمومی حجاب را رعایت میکنند، ولی هنگامی که در مغازه یا بیمارستان باشند و یا در حال صحبت با طلافروش و خیاط، صورتشان را ظاهر میکنند؛ گویا که نزد شوهر یا یکی از محارمشان هستند. دخترانی که چنین میکنید! از خدا بترسید.
بسیار مشاهده کردیم زنانی را در کشورهایی که حجاب رعایت میشود،هنگامی که به کشور دیگری میروند، به محض رسیدن به آن کشور، حجاب را از خود دور کرده و به مجرد برگشتن به کشور خویش دوباره محجبه میشوند! گویا که حجاب نزد اینها یک عادت است نه عبادت و امر مشروع دینی
متأسفانه این بی توجهی را میتوان به حساب برخی از مردان گذاشت؛ خواهر مسلمانی تعریف میکند:]
جهت امری که پیش آمده بود، به همراه برادر ده سالهام به بازار رفتم، وارد یکی از مغازههای لوازم آرایشی شدم. آنجا منظرهی عجیبی را دیدم؛ زن و شوهری در آن مغازه بودند. زن به دنبال کرم آرایشیای میگشت که با رنگ پوستش مناسبت داشته باشد. وقتی صاحب مغازه سرگردانیاش را دید، به او گفت: پوست صورتت چه رنگی است؟ زن گفت: فلان رنگ. فروشنده گفت: صورتت را به من بنما تا کرم مناسب آن را نشانت بدهم! شوهرِ زن مثل ماکیان ایستاده و به حرفهای آن دو گوش میکرد ـ و کاش فقط همین بود ـ ولی بعد به زنش گفت: مشکلی نیست؛ به وقت ضرورت جایز است؛ صورتت را ظاهر کن تا بتواند رنگ مناسبت را پیدا کند!
نزدیک بود که زن نقابش را بردارد که من نتوانستم خودم را نگهدارم و به مرد گفتم: از خدا بترس، به خاطر یک جعبهی آرایش لعنتی به زنت می گویی که صورتش را ظاهر کند؟ غیرتت کجاست؟ و زن را به گوشهای بردم و گفتم: نمونهای از تمام رنگها را بگیر و با خود به خانه ببر و از زنی که در این کار خبره باشد، کمک بگیر.
به خاطر این نصیحتم از من تشکر کرد و لیست رنگها را از فروشنده گرفت و قبل از اینکه از محل خارج شوند، شوهرش به من گفت: خدا به تو پاداش خیر بدهد، دختر نیک تبار…!
وقتی به خانه برگشتم نتوانستم بخوابم و این منظره دائما جلوی چشمانم بود: مشکلی نیست؛ وقت ضرورت جایز است… آیا حال مردان ما چنین است؟ غیرت به کجا رفت؟
در زمان خلیفهی عباسی، معتضد بالله، زنی به مجلس قاضی [موسی بن اسحاق، در شهر ری، سال ۲۸۶هـ] رفت و بر شوهرش ادعای ۵۰۰ دینار مهریه را نمود. [قاضی به وکیل زن گفت: شاهدان را بیاور.] شاهدان آمدند و گفتند: ما باید چهرهی زن را ببینیم تا گواهی بدهیم. وقتی که شوهر این را شنید، گفت: من اجازه نمیدهم که زن صورتش را نمایان کند، او راست میگوید و من این مهریه را به وی خواهم پرداخت!
وقتی زن فهمید که شوهرش فقط به این خاطر که بیگانگان صورتش را نبینند، اقرار کرده است، گفت: قاضی را شاهد میگیرم که من مهریهام را بخشیدم و شوهرم را در دنیا و آخرت برئ الذمه کردم.
أصون عرضی بمالی ولا أدنسه/ لا بارک الله بعد العرض بالمال
آبرویم را به وسیلهی مالم حفاظت میکنم و آن را آلوده نمیکنم، مال بدون آبرو، فایده و برکتی ندارد.
آری! ضرورت اینجا بود، نزد قاضی. ادعای بیجای زن را به خاطر حفظ آبرویش قبول کرد. پس چه شده است کسانی که زنانشان بیپرده و بی حجاباند؟ آیا سرشت مردان همین است.
خواهر مسلمان! حجاب، تو را از نگاههای زهرآگین کوردلان و سگهای آدمنما حفاظت میکند و طمعهای دیوانگان را قطع از تو مینماید؛ پس آن را بر خود لازم بگیر و به آن چنگ بزن و به تبلیغات مغرضانهای که میخواهند به جنگ حجاب بروند یا از جایگاه حجاب بکاهند، توجه نکن؛ چرا که اینها خواهان شرّاند همانگونه که خداوند متعال در کتاب عزیزش میفرماید: ﴿وَیرِیدُ الَّذِینَ یتَّبِعُونَ الشَّهَوَاتِ أَنْ تَمِیلُوا مَیلًا عَظِیمًا﴾ [النساء/۲۷
متأسفانه این امر در جامعهی امروزی ما هم مشاهده میگردد، به طور مثال برخی از زنان حجاب را رعایت می کنند و یا دخترانی که در مکاتب دینی تحصیل میکنند، به هنگام رفتن به مدرسه کاملاً با پوشش اسلامی و نقاب میروند. همین زنان و دختران هنگامی که در اتومبیل مینشینند و یا اینکه میخواهند به جایی غیر از مدرسه بروند، آن پوشش مدرسهای را کنار گذاشته و با لباسهای مزین و حتی گاهی بدون نقاب اقدام به خروج مینمایند و یا اینکه در مقابل اقوام غیر محرم بدون پروا با لباس نازک و حتی گاهی اندک یا نصف موهایشان بیرون است، مینشینند. این در شأن مسلمان نیست.
________________________________________
بسم الله الرحمن الرحیم